در همان ایام گاهی نیروهای سپاه را که به مأموریت میرفتند یا در شهر مانور میدادند، میدیدم. از ماندگارترین صحنهها، جوان رعنا و رشیدی بود که پشت ماشین آهوی سپاه، خدمه تیربار کالیبر ۵۰ بود. ابهت او و نحوه ایستادنش پشت تیربار برایم به یادماندنی است. بهرام گیچلو که دوست برادرم هم بود را از همان روزها که اتفاقاً میشناسم، با وقار، مؤدب، محکم و مهربان. شاید یکی از بهانههایی که به سمت بسیج و سپاه میل پیدا کردم، ابهت او و سایر نیروهای سپاه بود