تنها سایهای از او دیدیم آفتاب وجودش در حجاب ماند!
هنوز نه نامی از «رهبری» بود و نه نشانی از «قدرت». دهه ۴۰ و ۵۰، روزگار نواندیشی و فریادهای زیرپوستی بود. آن زمان که روحانی جوانی با نگاهی نافذ و بیانی که حلاوتی دِگر داشت، در محافل روشنفکری مشهد و تهران دیده میشد. در زیر گنبدِ فیروزهای حسینیه ارشاد، جایی که سنت و مدرنیته با هم ممزوج شده بودند، ایشان پلی بود میان این دو جهان و از معدود روحانیونی که زبان نسل تحصیلکرده را میدانست و با آنان دمخور بود