مأموریتهای موفق علیرضا او را به فرماندهی عملیاتهای پهپادی رساند
برادر دیگرم صادق که ناشنواست، میگوید یکبار ماشین علیرضا را قرض گرفتم تا با دوستم برویم رانندگی یاد بگیرم، اما یک ماشین از عقب با سرعت به ما زد و صندوق ماشین را جمع کرد. وقتی علیرضا خودش را رساند، حتی با عصبانیت با ما برخورد نکرد. آنقدر آرام بود که هر دوی ما شرمنده شدیم