بعدها همسرم تعریف میکرد که وقتی از ماشین پیاده شدی و به سمت ویرانههای خانه پدرت میرفتی، مسیر باقیمانده را تکبیر میگفتی و با شعار «مرگ بر امریکا» به سمت خانهتان میرفتی... نزدیک که شدم دیدم چیزی از آن خانه بزرگ باقی نمانده است. هنوز مشغول آواربرداری بودند، اما شدت انفجار طوری بود که همه مطمئن بودند کسی زنده نمانده است