داستان کچل مم سیاه/ پسر کچل شجاعی که شاه شد و ننه اش را هم وزیر کرد/قسمت دوم
و اما بشنوید ادامه داستان کچل مم سیاه را؛ خیلی نگذشته بود که یکهو آسمان تیره و تار شد و رعد نعره زد و دریا به جوش و خروش آمد. آب دو شقه شد و از دل آب مادیانی مانند کوه، زد بیرون و با سی و نه کُرهاش که مثل باد تند دنبالش میتاختند، دویدند به طرف چمنزار.....