داستان اقبال برگشته تاجر/ تاجری که اقبالش برگشت و دوباره به او رو کرد
در زمانهای قدیم تاجری بود و زنی داشت. روزی زنش می خواست نمک بکوبد، همین که دستهی هاون را رو نمکها کوبید، ته هاون گردتا گرد از جا درآمد. شب ماجرا را برای تاجر تعریف کرد. تاجر گفت: اقبال از من برگشته، تو ناراحت نباش....