چهارشنبه / ۲۰ اسفند / ۱۴۰۴ - 11 March, 2026
 سایت خبرفوری / ۱۴۰۳/۱۱/۱۳

حکایت گربه سفید و مار داستانی از سندباد نامه/ حکایتی پندآموز درباره عاقبت عجله کردن

 حکایت گربه سفید و مار داستانی از سندباد نامه/ حکایتی پندآموز درباره عاقبت عجله کردن
مردی بود که در خدمت حاکم شغل میرغضبی داشت و هر وقت می‌خواستند گناهکاری را تازیانه بزنند او را صدا می‌کردند. این میرغضب زن خوبی داشت که چون جان شیرین او را دوست می‌داشت اما بچه‌دار نشده بود و آن‌ها یک گربه سفید قشنگ هم داشتند که سال‌ها در آن خانه مانده بود و مانند یک بچه کوچک وسیله سرگرمی آن‌ها بود و با شیرین‌کاری‌ها و بازی‌های خود آن‌ها را به خنده می‌انداخت و به حساب موش‌های خانه هم می‌رسید…..