یکشنبه / ۱۰ اسفند / ۱۴۰۴ - 1 March, 2026
 سایت خبرفوری / ۱۴۰۴/۰۹/۱۳

داستان شتر خوش باور از کلیله و دمنه/ عاقبت ساده‌ لوحی و اعتماد به دشمن

 داستان شتر خوش باور از کلیله و دمنه/ عاقبت ساده‌ لوحی و اعتماد به دشمن
یک شتر بود که در کاروان بازرگانی بار می‌برد. یک روز که زیاد راه رفته بود و خسته شده بود با خود فکر کرد که: دنیا بزرگ است و صحرا فراخ است و درخت‌ها و علف‌ها سبز است و آب‌ها در چشمه‌ها جاری است و این‌همه حیوانات دارند توی بیابان به آزادی و راحتی زندگی می‌کنند. من چرا برای نیم‌من کاه و علف این‌قدر جان بکنم، تاکی کار کنم و بار بکشم؟..