داستان پیرزن و کوزه و سیاه برزنگی/ ماجرای حمامی که دختر تحویل میداد
در زمانهای قدیم پیرزنی بود که بچه نداشت. آرزوی بچه به دلش مانده بود. شب و روز غصه میخورد و کاری از دستش برنمیآمد. روزی کوزهی شیرهاش را برداشت و گفت الآن برای خودم دختری درست میکنم. ...