داستان گیسطلا و اسب سیاه/ روایتِ وفاداریِ اسبی که برای نجاتِ عشق، از جان گذشت و به چشمهسار بدل شد
در زمانهای قدیم پادشاهی بود و این پادشاه دختری داشت به اسم گیسطلا، دختر هم اسب سیاهی داشت که پریزاد بود. گذشت و گذشت تا گیسطلا بزرگ شد و رسید به سنی که باید میرفت خانهی شوهر. اما پادشاه از بس به این دختره علاقه داشت، نمی خواست همینطور مفت مسلم شوهرش بدهد.....