داستان راز صندوقچهی مرد دورهگرد/ وقتی پاسخِ بیمهری، صندوقی از سخاوت است
خورشید بیرمق غروب، آخرین پرتوهایش را به درون کلبۀ کاهگلی و نیمهتاریک میتاباند. فقر از در و دیوار خانه میبارید؛ ظرفهای مسی خالی روی طاقچه و لباسهای وصلهدار کودکان که با چشمانی گودرفته از گرسنگی به مادرشان خیره شده بودند، گواه روزگار سختشان بود....