فرخی یزدی: روایتی از تولد، شور، آزادی و شهادت شاعر لبدوخته
در نوروز ۱۲۸۹ شمسی شهر یزد، شاعری جوان، با قلبی پر از خشم و عشق به وطن، بر تختگاه حاکم مستبد ضیغمالدوله قشقایی میایستد. به جای مدح و تملق، مسمطی تند بر زبان میآورد: «عید جم شد ای فریدونخو بت ایرانپرست / مستبدی خوی ضحاکی است این خونه ز دست». جمعیت نفس در سینه حبس کرده. حاکم چهرهاش سرخ از خشم میشود. دستور میدهد: «لبهایش را بدوزید!» سوزن و نخ به کار میافتد. خون جاری، درد جانکاه، اما فرخی لبخند میزند. این لحظه، تولد «شاعر لبدوخته» است – نماد جاودان مبارزه با استبداد.