داستان درخت دروغگو و سزای خیانت/ از سری داستان های جذاب کلیله و دمنه
قنبر و کریم در زیر آفتاب داغ، بیابان عرقریزان بهطرف شهر و خانهشان میرفتند. قنبر که چهرهای آفتابسوخته و بدنی تنومند داشت، جلوتر و کریم پشت سرش هنهنکنان راه میرفت. کریم به عقب نگاهی کرد؛ رد پایشان مانند جای گذر رود خشکی بر تن صحرا مانده بود….