افسانه نوش آفرین گوهرتاج/ قصهی دختری از دمشق و شاهزادهای از یمن که در میانهی طوفان به هم رسیدند/ قسمت سوم
نوش آفرین تا او را دید، دستور داد مجلس را آماده کنند. بعد بقچهای آورد و به او گفت که باید لباس شبروی را بیرون بیاورد. ملک ابراهیم لخت شد و لباس جواهرنشان را پوشید و نشست کنار نوش آفرین. ساقی جامی به دستش داد. شاهزاده هم جامی پر کرد و داد به نوش آفرین و هر دو نوشیدند....