داستان مرادزاد و خون صلح/ آنکه خونِ پدر به دادِ خویش گرفت و به مهرِ پریزاد رسید
در زمانهای قدیم پادشاهی بود که خیلی ظالم بود. هروقت در گوشه و کنار مملکت کسی با ستم شاه مخالفت می کرد، مأمورهای شاه جوری سر به نیستش می کردند که چون قاتل را هم کسی نمی شناخت، خون بیچاره پامال می شد. بین این مردم دهقان شجاع و سوارکار ماهری بود به اسم مراد که تو ده چنگ پری سر به شورش برداشت و با شاه و مأمورهاش جنگید.