داستان احمد و هفت اندرز/ وقتی صبر و خرد سرنوشت را دگرگون میکند
در زمانهای قدیم مرد فقیری بود به اسم احمد و زنی داشت به نام سیران. روزی رفت به شهر حلب تا کاری پیدا کند و پیش بابای پولداری شاگردی کرد. پس از هفت سال که خواست برگردد خانه، این بابا به جای مزد هفت کیسه طلا بهش داد....