داستان عنکبوتی در سوراخ کلید و عاقبت خیالبافی بی هدف، داستانی زیبا از لئوناردو داوینچی
روزی روزگاری، یکی از عنکبوتهای شهری در پی یافتن پناهگاهی تازه، گوشهوکنار اتاقی را با دقت وارسی میکرد. دیوارها، سقف، پردهها و حتی لبههای قاب پنجره را دید، اما هیچکدام به دلش ننشست. ناگهان نگاهش به سوراخ کلید در افتاد....