داستان روباهِ زنگولهبهدم و سرنوشت شاهزاده/ قصهای از وفاداری، زیرکی و عشقی که از غار آغاز شد
در زمانهای قدیم پادشاهی بود که پسری داشت. مادر پسره مرده بود و پادشاه زن تازهای گرفته بود. از طرفی زن پادشاه عاشق پسره شده بود. زنه پایش را تو یک کفش کرده بود که با پسره رو هم بریزد. روزی پسره گفت: اگر دست از سرم برنداری، به پادشاه خبر می دهم....