افسانه نوش آفرین گوهرتاج/ قصهی دختری از دمشق و شاهزادهای از یمن که در میانهی طوفان به هم رسیدند/ قسمت چهار
از آن طرف، نوش آفرین به هوش آمد و خودش را تو قصری میان دریا دید. اسباب و اثاث شاهانه تو قصر بود، اما هرچه چشم گرداند، کسی را تو قصر ندید. با خودش گفت که نکند این قصر مال ملک ابراهیم باشد، که یکهو سه نره دیو آمدند و سلام کردند....