۲۳ سال پیش در چنین روزی؛ حمله آمریکا به عراق و احساسات متناقض عراقیها/ جنگ بر سر سلاحهایی که وجود خارجی نداشتند
پیش از آن هرگز پدرم را با این حجم عظیم از احساسات ندیده بودم. او ما را در حالی که به شکلی هیستریک گریه میکرد در آغوش گرفت. این برای من تناقضی عجیب داشت؛ چگونه گریه میکرد در حالی که پیش از آغاز جنگ از خبرهای آن خوشحال بود و روزها و ساعتها را برای سقوط صدام میشمرد؟ در همان بعدازظهر برای نخستین بار کلمه «اشغال» را از او شنیدم.