داستان ملکجمشید و کره اسب دریایی/ از جفای نامادری تا پادشاهی بر دو کشور
در زمانهای قدیم یک پادشاهی بود و پسری داشت به اسم ملکجمشید. وقتی این پسره فقط ده سالش بود، زد و مادرش مرد و پسره افتاد زیردست نامادری. اما پادشاه که دید پسرش غصهی مادره به دلش مانده، دوروبرش را گرفت و از تخم چشمش هم بیشتر دوستش داشت...