افسانه نوش آفرین گوهرتاج/ قصهی دختری از دمشق و شاهزادهای از یمن که در میانهی طوفان به هم رسیدند/ قسمت ششم
امیرسلیم نوش آفرین را که دزدید، سی و نه روز اسب تاخت. روز چهلم رسید سر چشمهای. از اسب پیاده شد و نوش آفرین را که هنوز بیهوش بود، آورد پائین و خواباند کنار چشمه و زود به هوشش آورد. دختره تا به هوش آمد و دید کنار چشمه دراز کشیده و تنها امیرسلیم کنارش نشسته، پا شد و گفت: اینجا کجاست؟ من اینجا چه کار میکنم....