داستان دختر قاضی/ راز دختر قاضی که توسط یک بز افشا و باعث فرار پدرش شد
در شهر کازران قاضىاى بود که دخترى داشت ساده، یک روز این دختر با مادرش توى آشپزخانه سرگرم کار بودند صدائى از دختر بلند شد، در این میان بزى که دم در آشپزخانه بود بعبع مىکرد، مادر دختر دستپاچه شد، آمد و هر چه زر و زیور و پیرایه داشتند به بز آویزان کرد که به قاضى نگوید….