شنبه / ۹ اسفند / ۱۴۰۴ - 28 February, 2026
 سایت خبرفوری / ۱۴۰۴/۰۸/۱۴

حکایت مرد احمق و گنج پنهان/ سرگذشت کفش‌دوز ساده‌دل و احمقی که به گنج رسید

 حکایت مرد احمق و گنج پنهان/ سرگذشت کفش‌دوز ساده‌دل و احمقی که به گنج رسید
کفش‌دوزى ساده و ابله را زنى کولى و دِرْد و نصیب شده بود که خیلى او را اذیت مى‌کرد. روزى نزدیک ظهر خسته و مانده براى خوردن ناهار و استراحت به منزل آمد. زن او از آشپزخانه فریاد زد: نمک نداریم برو کمى نمک بخر و زود بیا تا ناهار را بکشم. مردِ بیچاره زحمت‌کش بدون گفتن سخنى برگشته رفت...