داستان عاقبت ترس از مرگ حکایت/ دو همسایه که تصمیم گرفتند همدیگر را سر به نیست کنند
در روزگاران قدیم دو همسایه بودند که همیشه با هم نزاع و دعوا داشتند. یک روز با هم قرار گذاشتند که هر کدام دارویی بسازد و به دیگری بدهد تا یکی بمیرد و دیگری که میماند لااقل در آسایش زندگی کند...