وقتی از صائب تبریزی حرف میزنیم، با یکی از نامهایی روبهرو هستیم که نه فقط در حافظه اهل ادب، بلکه در جانِ زبان فارسی جا خوش کرده است. او شاعرِ «دقت» بود؛ شاعری که واژه را رها نمیگذاشت، بلکه در دست میپخت، تراش میداد و به معنایی چندلایه میرساند. صائب، در دورهای که شعر فارسی میان سنت و تجربههای تازه نفس میکشید، مسیر تازهای پیش پای زبان گذاشت: مسیری که در آن تصویر، مضمونآفرینی، ایجاز و خیالِ دوررس قدرت داشت.