چرا برای هر رنجی سوگواری می کنیم اما درس نهادمند از آن نمی گیریم؟ /از رنج تا قاعده:مسئله ناتمام سیاست در ایران
ایرانیان، بهحق، مردمان اندیشه و تأملاند. اما تأمل ما غالباً در افق اخلاق و معنا یا حماسه و سوگ سیر کرده، نه در سپهر طراحی نهاد و تحدید قدرت. فاجعههایمان به روایت خیانت و قهر روزگار فروکاسته شدهاند؛ حاکم بد آمده و رفته، نخبگان نکوهش شدهاند، مردم تبرئه یا ملامت شدهاند، اما پرسش بنیادین کمتر طرح شده است: قدرت چرا بیمهار بود؟ چه نهادی غایب بود که چنین شد؟ کدام سازوکار میتوانست تکرار این رنج را ناممکن یا دستکم پرهزینه کند؟