دوشنبه / ۸ تیر / ۱۴۰۵ - 29 June, 2026
 سایت خبرآنلاین / ۹ ساعت قبل

سهم من صندلی عاریه ای نبود

 سهم من صندلی عاریه ای نبود
آن روزها نه دفتری داشت، نه تلفن همراهی و نه حتی صندلی‌ برای ملاقات با موکل. تنها سرمایه‌اش، امیدی بود که هر بار پس از شنیدن یک «نه»، دوباره از نو ساخته می‌شد. این روایت، قصه‌ی روزهایی است که یک وکیل، پیش از آنکه دیگران او را باور کنند، خودش به رؤیایش ایمان داشت.