کتاب «درآمدی بر توسعه از منظر فلسفه میان فرهنگی» فقط درباره توسعه سخن نمیگوید؛ مسافر جادهای است که از «تجربه زیسته» آغاز میشود، از کوچههای شهر و شعر و خاطره میگذرد و در نهایت به پرسشی ژرف میرسد: توسعه را کجا باید جست؟ در کتابهای نظری و الگوهای آماده؟ یا در آینه فرهنگ، تاریخ و زیست جهان خودمان؟ نویسنده در این اثر، توسعه را نه برنامهای اقتصادی، بلکه «امکان گفتوگو» میبیند؛ گفتوگویی میان سنت و تجدد، میان شاعر و فیلسوف، میان آرزو و واقعیت.