اگر دین و سیاست، دو کلمه مترادف و دارای معنی واحد و «عینیت» هستند و مفهوم واحدی دارند، چرا «مکتبهای سیاسی» در متن فلسفه یونانی و بشری و نخست در کتب ارسطو و افلاطون مطرح شده و جدایی از دین مورد بحث و اظهارنظرهای اختلافبرانگیز فلاسفه قدیم و جدید بوده است؟ آیا دین خدا تا حد اندیشههای فلاسفه سیاسی و روش سیاستمداران بشری تنزل یافته است؟»