تامین الکتریک نیرو سما (تله تابلو)دستگاه آسیاب مخصوص دانه های سختداروخانه اینترنتی داروبیارتوزیع سیلیکاژل پودری مخصوص تهیه …

خاطرات وکیل/بیگناهی مسافری با ساک 10کیلویی موادمخدر
گزارش مامورین بازرسی جاده داراب/شیراز  این بود که در صندوق اتوبوس، ساک مسافرتی را یافته اند که حاوی ده کیلو مواد مخدر بوده . وقتی از کمک راننده اتوبوس مشخصات صاحب ساک را می پرسد وی جوانی  را معرفی می کند که با حالتی خواب تعلق ساک دستی به خودش را تایید می کند. او که خودش را کامران معرفی می کند ،در بازجویی می گوید که ساک دستی را قبل از تهیه بلیط از فروشگاهی در داراب خریداری کرده و بلافاصله چند کیلو پرتقال به عنوان سوغات داراب به همراه وسایل سفر در آن جا داده و به قصد دیداردختری که به تازگی نامزد کرده عزم سفر به شیراز می کند و هیچ اطلاعی از مواد جاسازی شده در ساک ندارد... .طی چند جلسه دادرسی و ملاقات با کامران و خانواده اش دریافتم که اظهارات وی دور از واقعیت نیست لذا به قصد کشف واقعیت واحراز صدق یا کذب بودن اظهارات کامران با هماهنگی قاضی نقشه ای طراحی کردم و عازم داراب شدم. وارد همان فروشگاهی شدم که کامران ساک را از آنجا خریده بود. به فروشنده گفتم: چند هفته پیش با اتوبوس از بندرعباس به شیراز می رفتم که جوان بیست و چند ساله ای کنار جاده به قصد شیراز سوار اتوبوس شد، شباهت ساک مسافرتی وی با ساک سفر بنده توجه ام را جلب کرد و با خودم گفتم  باید مراقب باشم هنگام پیاده شدن به اشتباه ساک دستی وی را برندارم البته نو بودن ساک جوان نشانه خوبی بود تا دچار اشتباه نشوم اما انگار همشهری شما گیج و منگ تر از من بوده که ساک کهنه ی مرا اشتباهی برداشته، هرچه داخل ساک وی دنبال شماره تماس و آدرس گشتم چیزی جز فاکتور فروشگاه شما نیافتم.مزاحم شدم که اگر صاحب ساک را می شناسید یا نشانی از او دارید مرحمت کنید.... صاحب فروشگاه فاکتور خرید را که دید به بهانه ی بررسی دوربین مغازه به بالکن فروشگاه رفت،گوش تیز کردم تا بشنوم چه می گوید، گرچه صحبت های صاحب فروشگاه نامفهوم بود اما شنیدم با طرف راجع به یک " امانتی" صحبت کرد. چند دقیقه بعد طوری که من بشنوم گفت: "از آقا نمره تیلیفون بگیر بگو اگه خبری شد اطلاع می دیم." شماره تماس دادم و از فروشگاه خارج شدم. دو سه روز بعد گرفتند :سلام من از داراب مزاحم میشم ... نباید اجازه می دادم تا گفتگو طولانی شود لذا بلافاصله گفتم:بله آدرس رو براتون میفرستم تشریف بیارید ساک رو تحویل بگیرید. پیشتر محل قرار و رد و بدل شدن ساک دستی توسط مامورین تعیین و هماهنگ شده بود اما او نیامد.چندبار دیگر به بهانه های مختلف سر قرار حاضر نشد و حتی مکان قرار را تغییرداد. موش و گربه بازی صاحب مواد آنقدر طول کشید که قاضی اعلام کرد چنانچه در این نوبت هم کسی سر قرار حاضر نشود پرونده با محکومیت کامران بسته می شود. ساعت 5عصرمانند دفعات پیشین سر قرار حاضر شدم. دقایقی بعد موبایلم زنگ خورد:سلام اقا من پیک هستم براتون امانتی دارم کجا بیام؟طبق نقشه با پیک شروع کردم به گفتگو و مکان  مورد نظر مامورین را به وی انتقال دادم. دقایقی بعد پیک با ساک دستی منتظر بود. مامورین دوره اش کردند.جوان کم سن و سالی بود که با دیدن مامورین رنگ از رخسارش پرید. بطری آبمعدنی را که همراهم بود تعارفش کردم. لاجرعه سرکشید. نفسی تازه کرد و گفت:"به خدا من پیک هستم .این ساک رو حضوری آوردند دفترپیک و الان هم طرف منتظر نشسته . بریم نشونتون بدم..." بین راه مامورین ،موتور سوار را توجیه کردند تا حرفی به صاحب کارش نزند فقط موبایلش را روشن نگه دارد و ساک را تحویل دهد. با ورود وی به دفتر پیک مدیر مجموعه  گفت:" ساک رو بذار داخل کمد امانات .طرف کار داشت رفت. فردا برای گرفتن ساک خواهد آمد..." از آن روز بالغ بر یک ماه گذشت و صاحب محموله هر بار به ترفندی از کمین مامورین گریخت تا اینکه  با موافقت موتور سوار نقشه ی جدیدی کشیدم و با اجازه قاضی نقشه را عملیاتی کردم.... قرار شد موتور سوار در تماس بعدی  به صاحب محموله اعلام کند که از محتویات ساک مطلع شده است و برای تحویل ساک مژدگانی می خواهد... صاحب محموله ابتدا مقاومت کرد و زیر بار خواسته پیک موتورسوار نرفت اما بالاخره حاضر به دادن مژدگانی شد به شرط  اینکه زمان و مکان ملاقات خودش تعیین کند. چاره ای نبود قبول کردیم ... متاسفانه روزملاقات با روز جلسه نهایی رسیدگی به پرونده یکی شد!قرار ملاقات  ساعت 9و ساعت 12 جلسه دادگاه بود. شب قبل تا صبح بیدار نشستم و منتظر رسیدن ساعت 9بودم . نیم ساعت مانده بود به آخرین جلسه رسیدگی به اتهام حمل مواد مخدر توسط کامران. ساعت12و15دقیقه قاضی رسمی بودن جلسه را اعلام کرد اما خبری از پیک نبود .با شرح تمام اتفاقات گذشته سعی کردم تا کامران را از اتهام انتسابی تبرئه کنم اما قانون مواد کشف شده و حامل آنرا می شناسد مگر خلافش ثابت شود... خط آخر صورتجلسه هنوز پر نشده بود که صدای رسیدن پیامی روی گوشی ام بلند شد .از قاضی اجازه خواستم تا گوشی ام را چک کنم... "سلام آقای وکیل. طرف زرنگتر از این حرف ها بود آمد سر قرار اما قبل از هر کاری ساک رو زد و در رفت.  فیلمش رو دارم.به قاضی بگید حاضرم شهادت بدهم که کار صاحب فروشگاه جاساز کردن مواد و ارسال به نقاط مختلف به همین شیوه است و به من هم پیشنهاد همکاری داده...." گونه های کامران و تازه عروسش از خوشحالی گل انداخت،خودم را کنترل کردم اما صورت من هم بارانی شده بود... *وکیل پایه یک دادگستری ** وکیل تسخیری : وکیل مدافعی است برای دفاع از کسانی که از عهده دفاع از خود یا گرفتن وکیل خصوصی در امور کیفری بر نمی‌آیند . 1717