آموزش تخصصی ترومپت و سایدرامفنر های پیچشی و فنر فرمدارفروشنده تلفنیمرکز مشاوره کودک و نوجوان

با هم؛پشت ما کوهه؛نمی‌ترسیم، نمی‌افتیم، نمی‌بازیم
این تیم ملی فوتبال ماست.نه قرمز نه آبی نه زرد و نه هیچ رنگ دیگر اما درونش همه را دارد با هم. رسیدیم به مهمترین بزنگاه.جایی که اگر اتحاد نداشته باشیم جایی که اگر بی تفاوت از اهمیتش غافل شویم، بچسبیم به رنگ و کری های سخیف، آن وقت ما می مانیم و حسرتی به بلندای یک جام جهانی و یک جام ملت های آسیا و سوختن یک نسل.به همین راحتی. رسیدیم به آخرین بزنگاه. دیدار با عراق برای ما تنها یک مصاف فوتبالی نیست.امشب باید خیلی چیزها با هم یکجا تسویه شود.باید همسایه غربی مان همانند دیگر همسایه های کوچک و بزرگ عربی، در زمین مسابقه متوجه بزرگی فوتبال ایران شود.نگاهی به بازی های قبل می اندازیم و فقط حسرت برای مان می ماند.مگر می شود به همین راحتی جمعه سه بهمن 1393 را در کانبرا از یاد ببریم؟چه کسی باورش می شد آن بازی یک طرفه، بردی که از وقوعش اطمینان داشتیم با اخراج عجیب پولادی تبدیل به آن تراژدی در ضیافت ضربات همیشه نکبت بار پنالتی، برای مان شود ؟  بازی رفت خاطرتان هست؟همان روزی که مرد بلژیکی برای آخرین بار روی نیمکت ایران نشست و گران ترین پاداش تاریخ برای یک شکست را نقدا از جیب مان ربود؟  شبی که ناباورانه باختیم و کاری که تصورمی کردیم بسیار ساده است ناگهان اینچنین مشکل ها افتاد در او. گذشته را فراموش کنید؛همه آنها را باید به دست فراموشی سپرد.حالا ما اسکوچیچ را داریم که نه های و هوی کذایی و اضافه ویلموتس را دارد و نه ادعایی خارج از دایره واقعیت های موجود. می رود که کم کم یک کروات دوست داشتنی دیگر شود برای همه ما؛ شبیه برانکو در تیم ملی.در همین چند بازی که هدایت مان کرد و با بردهای متوالی مبدل به یکی از بهترین مربیان آماری تیم ملی فوتبال ایران شد، سطحش را نشان داد اما چکی که او در جیب دارد همانند صفرهای متعددی است که قرار است سه شنبه شب یک عدد کنارش قرار بگیرد.  همه چیز دست اوست. اگر عدد یک را قبل از آن صفرها بگذارد آنگاه چکش را میلیاردی نقد می کند و اگر زبان مان لال اتفاقی که حتی ازحدسش هم بیزاریم رخ داد،آن وقت آن عدد یک می آید سمت راست همه آن صفرها و هر طوری خوانده شود عدد یک است.فقط یک عدد یک خالی با کلی صفر پشت سرش که اصولا خوانده نمی شوند. آنچه او تا امروز برای مان بدست آورده را باید همانند آن صفرها بشمارد و تنها زمانی این صفرها برای مان معنای میلیاردی و بالاتر پیدا می کند که آن یک در سمت چپشان جا خوش کند. سه شنبه شب وقتش است.زمان انتقام از همه آن اتفاقات عجیب و غریب.زمان اثبات بزرگی فوتبال مان به همسایه پر سر وصدای غربی که باورش شده، قادر است بالاتراز ما در جدول این گروه صعود کند. سه شنبه شب یک ملت، پشت یازده فرشته هستند برای تعبیر یک رویا.  بله می دانیم حد فوتبال ما بسیار بالاتر از این است که برای صعود از این مرحله بر طبل شادانه بکوبیم اما یادمان نرود ویلموتس چه کرد با فوتبال ورشکسته ما. یادمان نرود اگر سه شنبه شب بزرگی نکنیم آن وقت به راحتی یک نسل از بهترین های تاریخ فوتبال ما دیگر رنگ جام جهانی را نخواهند دید.دست کم در جوانی و اوج.  تصور کنید جام جهانی در فاصله چندصد کیلومتری مرزهای آبی ما در جریان است، همه جهان نگاه شان به قطر است و آن وقت همسایه شمالی اش که سال ها ابرقدرت بلامنازع آسیا بود، جایی در این تورنمنت ندارد. تصورش هم آزاردهنده است.  دست کم بیائیم برای یک 90 دقیقه دست از کری خوانی های سخیف رنگی برداریم. چه تفاوتی دارد سردار آزمون ترکمن  پشت توپ است، طارمی پرسپولیسی یا مهدی قایدی استقلالی.باور کنید این تنها جایی است که واقعا کسی شعار نمی دهد، یک ملت هشتاد میلیونی قلب شان با زننده ضربه است.درست شبیه همان چند ثانیه تاریخی که علی کریمی روی خط دروازه تیم ملی فوتبال عراق در بغداد همانند سربازی فاتح رژه رفت و یک کشور فریاد زدند؛ تمامش کن علی .تمامش کن پسر. سه شنبه شب رنگ‌ها همه در وارونگی منشور فوتبال مبدل به تک رنگ زیبای سپید می شود. همه با هم یکصدا تکرار کنیم؛ با هم پشت ما کوهه.نمی ترسیم، نمی افتیم، نمی بازیم. با هم پشت ما کوهه.. 251 251