اگر صفحه را درست نمی‌بینید اینجا را کلیک کنید

جهان به مثابه کودکی است که تلاش می‌کند کند راه رود
به گزارش خبرآنلاین، ویلیام مک آسکیل در مقاله ای برای فارن افرز نوشت: ما اکنون در آغاز تاریخ ایستاده ایم. امروز در ازای هر انسانی که زنده است، ده نفر پیش از این در گذشته اند اما اگر نوع بشر میانگین بقای دیگر پستانداران را داشته باشد، در آنصورت در ازای هر انسانی که امروز زنده است، هزار نفر در آینده زندگی خواهند کرد. (از آن افق) ما (انسان های) باستانی به شمار می آییم. در مقیاس زندگی نوعی یک انسان، بشریت امروز، همچون کودکی است که تلاش می کند راه برود. هرچند این امکان هست که آینده نوع بشر، طولانی باشد، چه بسا که بسیار هم کوتاه بشود. در میان بسیاری از تحولاتی که از یکصد سال پیش یعنی زمان انتشار نخستین شماره این مجله، رخ داده، عمیق ترین آن، توانایی نوع بشر است در پایان بخشیدن به نوع خود. از تغییرات آب و هوایی تا جنگ هسته ای، همه گیری مهندسی شده، هوش مصنوعی کنترل نشده و دیگر فن آوری های مخربی که هنوز پیش بینی نمی شوند، شمار هراس آوری از ریسک ها سر بر می آورند که تهدید پایان دادن به نوع بشر را با خود دارند. حدود سی سال پیش، با پایان دوران جنگ سرد، برخی اندیشمندان آینده ای را می دیدند که بسیار خوش یُمن می نمود. تهدید پایان جهان که در دوران جنگ سرد بسیار محسوس بود، رنگ می باخت. به نظر می رسید که پایان کمونیزم تنها چند دهه پس از شکست فاشیسم در جنگ دوم جهانی، مهمترین جدال های ایدئولوژیک را فرو می نشاند. به نظر می آمد که سرمایه داری و دمکراسی گسترشی ناگزیر داشته باشند. فرانسیس فوکویاما، نظریه پرداز سیاسی، جوامع جهان را به دو دسته "پسا تاریخ" و "تاریخی" تقسیم کرد. برای مثال، ممکن بود که جنگ در برخی بخش های جهان در اشکال منازعات نژادی و فرقه ای پایدار بماند اما به نظر می آمد که جنگ های گسترده به پدیده هایی تاریخی تبدیل شده اند و کشورهای بیشتری به آن سمتی از تاریخ می پیوستند که کشورهایی چون فرانسه، ژاپن و ایالات متحده در آن سمت قرار داشتند. به نظر می رسید که آینده، تنها گستره محدودی از محتمل های سیاسی را ارائه دهد چرا که صلح نسبی، رفاه و آزادی های فردی رو به گسترش را نوید می داد. (اکنون) چشم انداز یک آینده بی زمان (بی پایان)، جای خود را به نگره های بدون آینده داده اند. ایدئولوژی به گسلی در ژئوپولیتیک تبدیل شده، جهانی شدگیِ بازار در حال تکه تکه شدن است و ستیز قدرت های بزرگ، هرچه بیشتر محتمل می شود. اما تهدیدها برای آینده بشریت، از این هم بزرگترند و امکان نابودی گونه بشری را در خود دارند. در رویارویی با چنین فراموشی ای است که احتمالا در سالهای آینده، گستره مباحث سیاسی و سیاستی گسترده تر از دهه های پیش خواهد شد. کشمکش های بزرگ ایدئولوژیک، فاصله زیادی تا حل و فصل دارند. در واقع شاید با پرسش هایی بزرگتر روبرو شویم و ناگزیر به در نظر گرفتن پیشنهادات رادیکالتری شویم که بازتاب چالش هایی است که از تغییرات و مخاطرات پیش روی سرچشمه می گیرند. باید افق هایمان گسترش یابند، نه اینکه تنگتر شوند. بالاترین چالش آن است که بشریت چگونه خطرات ناشی از نبوغ خود را مدیریت کند. پیشرفت ها در جنگ افزار، بیولوژی و رایانه می تواند نقطه پایان نوع بشر را محقق کند حال چه از گذر سوء کاربرد عمدی یا یک حادثه بسیار گسترده. جوامع با ریسک هایی روبرو هستند که "مقیاس محض" آنها می تواند هرگونه اقدام متمرکزی را فلج کند. اما دولت ها می توانند و باید امروز گام هایی معنی بخش بردارند تا بقای نوع بشر تضمین شود بی آنکه منافع و برخورداری های پیشرفت فن آورانه کنار گذاشته شود. در واقع، جهان به نوآوری نیاز دارد تا بر چندین خطر آخرالزمانی که اکنون با آن دست به گریبان است، غلبه کند. بشریت باید بتواند انرژی پاک را تولید و ذخیره سازی کند، بیماری های تازه را تا امکان محدودشدنشان هست، ردیابی نماید و صلح میان قدرت های بزرگ را برقرار بدارد بی آنکه بر موازنه شکننده "انهدام هسته ای قطعی دوجانبه" متکی باشد. شرایط موجود جهان، از یک مکان امن فاصله ای بسیار دارد. وضعیت کنونی نهادی (institutional) و فن آورانه، مخمصه خطرآلودی است که جوامع باید از آن نجات یابند. برای فراهم شدن زمینه این فرار، دولت ها باید از ریسک هایی که با آن روبرو هستند، آگاه شوند و سازوکار نهادی قبراقی را برای مدیریت آنها فراهم آورند. این سازوکار در بردارنده یک نگرانی در حوزه سیاستگذاری درباره بدترین سناریوهای ممکن و استقبال از ایده ای است که بعنوان "توسعه فن آورانه دیگرگون differential technological development" شناخته می شود- مهار کارهایی که می تواند نتایج بالقوه خطرناک پدید آورد، همچون پژوهش های بیولوژِیکی که جنبه جنگ افزاری پیدا می کند. همزمان باید برای سرعت بخشی به فن آوری هایی که ریسک ها را کاهش می دهد، همچون ردیابی پاتوژِن از گذر نظارت بر هرزآب ها، سرمایه گذاری و تلاش کرد. بزرگترین تحول باید در نگرش و چشم انداز بشریت رخ دهد. نگاه فوکویاما به آینده، تا حدودی سوگمندانه است و سپهر خاکستری سردی را می بیند که ساخته دست تکنوکرات هاست. وی در سال ۱۹۸۹ نوشت: "این، زمانه ای اندوهبار است که در آن جسارت، دلیری، تخیل و آرمان گرایی، جای خود را به سنجش های اقتصادی، تلاش همیشگی برای حل مشکلات فن آورانه، نگرانی های زیست محیطی و ارضای تقاضاهای پیچیده مصرف کننده می دهد." اما در این آغاز تاریخ، این تقاطع کارساز در ماجرای بشریت، رویارویی با چالش های گوناگونِ پیش روی، نیازمند جسارت و ابتکارات خلاقانه است. برخلاف آنچه فوکویاما پیش بینی می کرد، افق سیاسی چندان هم تنگ نشده است. هنوز هم تغییرات پرشمار اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، امکان پذیر و نیز ضروری است. اگر عاقلانه رفتار کنیم، قرن آینده با برسمیت شناخته شدن آنچه به آینده مدیونیم، تعریف خواهد شد و نوه های نوه های ما، با نگاه به پشت سر، از ما با قدرشناسی و افتخار یاد خواهند کرد. اگر هم بد عمل کنیم و همه چیز آشفته شود، چه بسا که آنها هرگز پای به این جهان نگذارند. شواهد فسیلی نشان می دهد که گونه های پستاندار، بطور میانگین یک میلیون سال زیست کرده اند. با این مقیاس، گونه ما حدود هفتصدهزار سال را پیش روی دارد. در طول این دوره، حتی اگر بشریت در حد یک دهم جمعیت کنونی جهان هم در زمین مستقر بماند، چیزی حدود ده تریلیون نفر دیگر در آینده زاده خواهند شد. بگذریم از اینکه (شرایط) نوع بشر، با میانگین پستانداران تفاوت دارد و چه بسا که آدمیان قادر باشند که بسیار بیشتر از دیگر گونه های خویشاوند خود دوام آورند. اگر آنقدر دوام آوریم تا خورشیدِ رو به گسترش، زمین را بسوزاند، بشریت صدها میلیون سال دیگر زندگی خواهد کرد. این یعنی زمان بسیار بیشتری، نسبت به دوران دایناسورهای اولیه، ما را از آخرین بازماندگانمان جدا می سازد. اگر هم روزی در فضا ساکن شدیم- که در مقیاس هزاران سال آینده کاملا قابل تصور است- زندگی هوشمندی که در زمین پا گرفت، می تواند تا زمانی که آخرین ستاره ها در دهها تریلیون سال آینده بسوزند، دوام آورد. درک درستی از درازای آینده بشریت، برای فهم خطرات کنونی، حیاتی است. آنچه بشر امروز انجام می دهد، می تواند بر بودن و نبودن و چگونگی زندگی تریلیاردها بازمانده ما در آینده تاثیر گذارد. اینکه آیا آنها با فقر دست به گریبان باشند یا با فراوانی و برخورداری، جنگ یا صلح، بردگی یا آزادی، مسوولیت سنگینی را بر دوش نسل کنونی می گذارد. آزمون شگفتی که در شهر کوچک یاهابا در ژاپن انجام شد، پیامدهای عمیق چنین تحولی در چشم انداز بشر کنونی را نشان داد. پیش از آنکه سیاست شهری به بحث گذاشته شود، از نیمی از ساکنان یاهابا خواسته شد که نوارهایی را بر لباس خود داشته باشند و تصور کنند که از آینده آمده و علائق و منافع نوه های شهروندان کنونی را نمایندگی می کنند. پژوهشگران، نه تنها شاهد "یک تضاد شدید در سبک و سیاق مباحث و اولویت های دو گروه" بودند، بلکه نگرانی نسبت به نسل های آینده هم بهتر بازتاب یافته و درک می شد. بیش از نیمی از تدابیری که بر سر آنها امکان اجماع وجود داشت، توسط همان نوه های خیالی، ارائه شد. اندیشه درازمدت، آشکار می سازد که هنوز جوامع می توانند تا چه اندازه دستاورد داشته باشند. در کمتر از پانصد سال پیش، قابل تصور نبود که درآمدِ یک روز، می تواند در هر چند نسل، دو برابر شود، که بیشتر مردم آنقدر زنده می مانند تا نوه های خود را ببینند و اینکه کشورهای پیشرو جهان، جوامعی عرفی یا سکولار خواهند بود که رهبرانشان از گذر انتخابات آزاد، برگزیده می شوند. کشورهایی که اکنون برای شهروندانشان تا به آن حد پایا به نظر می رسند، ممکن است بیش از چند قرن پابرجا نمانند. هیچیک از گونه های مختلف سازمان اجتماعی که در تاریخ ظهور کردند، بطور کامل شکل نگرفتند. یک تمرکز کوته نگر بر روزها، ماهها یا سالها، امکان بالقوه ای را که برای دگرگونی های بنیادین درازمدت وجود دارد، در سایه قرار می دهد. این واقعیت که بشریت اکنون تازه دوران کودکی اش را سپری می کند، این نکته را پررنگ می کند که مرگ نابهنگامش چه تراژدی ای خواهد بود... قدرت ما روز به روز افزایش می یابد اما خودآگاهی و خرد ما، پسرفت دارد. این است که داستان بشریت، چه بسا پیش از آنکه واقعا آغاز شود، پایان پذیرد. درست برخلاف نظریه "پایان تاریخِ" فوکویاما، دیگر ناظران امور بین المللی، بیشتر بر معنی لغوی این عبارت تمرکز کرده اند: امکان بالقوه نابودی تمامی بشریت. چنین نگرش هایی بویژه در آغازه دوران جنگ سرد مورد توجه بود، کمی پس از آنکه دانشمندان توانستند توانمندی نابودسازی بشریت را به شدت افزایش دهند. همانطور که در بیان ویژه وینستون چرچیل دولتمرد بریتانیایی در سال ۱۹۴۶ آمد: "چه بسا که دوران پارینه سنگی بر بال پر زرق و برق دانش باز گردد و همانچه که اکنون نعمت بیکران مادی را بر بشریت می بارد، چه بسا که نابودی کاملش را هم به همراه بیاورد." چندسال بعد، آیزنهاور رییس جمهوری آمریکا، همین نگرانی ها را در مراسم آغازین دوران نخست ریاست جمهوری اش بر زبان آورد و هشدار داد که "به نظر می رسد که دانش آماده می شود تا بعنوان هدیه نهایی اش، قدرت پاکسازی زندگی بشری از این سیاره را به ما عرضه کند." در قیاس با سیر افزایش قدرت انهدامی بشر در دوران پیش- هسته ای، تنها در گذر چند دهه، توانمندی نابودسازی بشریت به اندازه ده هزار سال پیشرفت کرد... با اینحال، سلاح های هسته ای، تنها خطری نیست که موجودیت بشریت را تهدید می کند. چندین فن آوری در آینده می توانند ویرانگرتر هم باشند، آسان تر در دسترس گروه گسترده تری از بازیگران قرار گیرند، نگرانی های بیشتری درباره کاربری دوگانه بوجود آورند یا برای کشیدن ماشه نابودی گونه بشری، نیازمند گام های اشتباه کمتری باشند و بنابراین، مدیریت آنها بسیار دشوارتر شود. یک گزارش اخیر شورای اطلاعات ملی آمریکا، هوش مصنوعی افسارگسیخته، همه گیری های مهندسی شده و جنگ افزارهای نانوفن آوری را در کنار جنگ هسته ای بعنوان سرچشمه خطرات وجودی بشریت ارزیابی می کند. "تهدیداتی که می تواند زندگی را در مقیاس جهانی با آسیب مواجه کند" و "توانایی ما برای تصور و درک دایره و حجم توانمندی هایشان را به چالش بکشند." با وجود چنین سطحی از خطر، هیچ اطمینانی نیست که بشریت قادر باشد گام های لازم برای حفاظت از خود را بردارد. در واقع، چندین مانع بر سر راهِ جلوگیری وافی از خطر، قرار دارد. بنیادی ترین مسئله را دردمندانه از جدال های این سالها بر سر دیپلماسی آب و هوایی در می یابیم. با مصرف سوخت های فسیلی، برخی کشورها به بیشترین بهره مندی می رسند اما دیگر کشورها و نسل های آینده هستند که هزینه اصلی را پرداخت می کنند. همین وضعیت درباره پژوهش های خطرآلود بیولوژیک هم وجود دارد که نوید کشف داروهای موثری را می دهد که اقتصاد و پرستیژ برخی کشورها را تقویت می کند اما یک پاتوژنی که تصادفا در یکی از این کشورها رها شود، دیگر به مرزها محدود نمی ماند. بشریت، راههایی را برای فرار از این تراژدی ساختاری در دسترس دارد... کشورها می توانند به توافقی دست یابند تا بطور دسته جمعی از توسعه فن آوری های بویژه خطرناک همچون جنگ افزارهای بیولوژیکی پرهیز کنند یا "باشگاهی" از کشورها شکل گیرد که اعضای آن مثلا به رشد اقتصادی یکدیگر کمک کنند و همزمان هزینه هایی را بر کشورهای غیرعضو تحمیل نمایند تا آنها هم به اهداف باشگاه بپیوندند. برای نمونه، این باشگاهها می توانند بر پایه استانداردهای ایمنی برای سامانه های هوش مصنوعی شکل گیرند یا تفاهمی بر سر پژوهش های خطرناک بیولوژیکی. متاسفانه سربرآوردن دوباره رقابت قدرت های بزرگ و بدتر از آن تنش های ژئوپولیتیک می تواند کشورها را وادار به پذیرش سطح بالاتری از ریسک نسبت به موجودیت جهان نماید. البته نگرش های "ضد رشد" هم غیرواقع بینانه و خطرناک هستند. غیرواقع بینانه اند چرا که نمی توانند با درهم تنیدگی دولت ها و سامانه های بین المللی تعامل کند. فرض محال اینکه کشورها بر سر توقف موقت نوآوری ها، به تفاهم هم برسند، دیر یا زود کسانی پیدا می شوند که در پی فن آوری های پیشرفته بیفتند... بگذریم از اینکه فن آوری های نوین، هم می توانند ریسک ها را افزایش دهند و هم کاهش. ما باید بر روی یک طناب حرکت کنیم. باید این اطمینان را بوجود آوریم که همکاری جهانی، ریسک های بروز فاجعه ای جهانی را به صفر نزدیک کند و همزمان آزادی و تنوع افکار و ساختار های اجتماعی حفظ شود تا ما را قادر سازد که آینده ای را برای نوه ها و نتیجه های خود بسازیم که قابل ستایش باشد. هرچند انتظار یک تحول گسترده سیاسی هراس آور است اما نوآوری های گذشته در حاکمیت همچون سامانه ملل متحد و اتحادیه اروپایی، دلایلی را برای امیدواری فراهم می سازد. *درباره نویسنده: ویلیام مک آسکیل William MacAskill، استاد پیوسته فلسفه در دانشگاه آکسفورد است و نیز عضو ارشد پژوهشی در موسسه اولویت های جهانی. وی کتابی را در دست انتشار دارد به نام "آنچه به آینده مدیون هستیم." ۳۱۱۳۱۱