پوپولیست‌ها در استقلال رستگار نمی‌شوند
فرهاد عشوندی: مصطفی آجرلو ۲۴ ساعت نخست حضور در استقلال را پر کار شروع کرده. جراحی، اصلاح یا درمان، هرچه که اسمش بخواهد باشد، او زود شروع‌شان کرده. آیا پیشتر به تبعات تصمیماتش اندیشیده؟ این آخری احتمالا در روزهای پیش رو مشخص خواهد شد. آجرلو ولی سیاست‌های عامه‌پسندانه را در اولویت قرار داده. او که باید خلوت کردن فضای میان سرمربی و باشگاه را در اولویت می گذاشت، حالا سرپرست تیمش را عوض کرده و بیژن طاهری را به تیم آورده. پست کمک سرپرست را حذف کرده و گفته فرزاد مجیدی اگر قرار است باشد، جایی در کادرفنی برادرش داشته باشد. یک مسئول اجرایی مورد وثوق خودش را گذاشته و این گام‌های ساماندهنده از نگاه او در ۲۴ ساعت ابتدایی بوده. کارش را با یک بیانیه آغاز کرده و سعی کرده مانیفستش، مانیفست آرامش باشد. سرمربی را به اتاقش آورده. مشکل کمیته اخلاق او حل شده و سعی کرده با نشان دادن در باغ سبز به مجیدی نشان دهد اگر نتیجه بگیرد، تیم مال اوست. خبرنگاران صبح تا شب ولو در باشگاه استقلال را به داخل راه داده و کمی به حرف گرفتدشان و حالا احتمالا با خود می گوید دل‌های شان را نرم کردم و مجیدی را هم که با پیشنهاد تمدید قرارداد سه ساله از آن خود کردم. رفتارهایی که پیش از او اساتید پوپولیسم ورزشی چند جلدی برایش کتاب های آموزش گام به گام نوشته اند! آنها چند گامی را پیش از او انجام داده اند که احتمالا اصلا در قاموس مدیریتی آجرلو هم نمی گنجد. پول پاشی و دین تراشی برای تیم. بازیکن های چند صد میلیونی را چند میلیاردی کرده بودند.  سبیل باندهای قدرت و پرصدای فیزیکی و مجازی را چرب کرده بودند و در تشکیلات تیم صاحب پست کرده بودندشان پس این رفتارهای عامه پسندانه و سردستی آجرلو نه برای مجیدی تازگی دارد، نه خبرنگاران دم در، نه لایه های به جامانده از این چند ده مدیری که در این سالها به استقلال آمدند و هرکدام شان بازمانده یکی از این سلسله ها هستند و نه حتی برای هواداران. در ۲۴ ساعت نخست اقلا مصطفی آجرلو در بهترین حالت مدل ضعیف شده امثال سعادتمند و فتح الله زاده بود که اگر او گفته از مجیدی انتظار موفقیت در لیگ و آسیا دارد، اگر آنها بودند با صدایی بلند، درحالی که شال استقلال به گردن داشتند فریاد می زدند آمده ایم تا ستاره سوم را روی پیراهن استقلال بنشانیم! حلقه مفقوده آجرلو در ۲۴ ساعت اول اما یک روزنه امید از هدفگذاری او برای برگرداندن استقلال به ریل است. ریلی که در آن مدیریت تیم تکلیفش را با دخل و خرج مشخص می کند. اینکه او بخواهد آنالیزی کند از طلب ها و بدهی ها. از پیشخور شده ها و نیاز ها. از تاکید بر اینکه می ایستد و اقلا در دوره خودش نمی گذارد این قطار ترمز بریده در مسیر سقوط به دره هزینه تراشی ها، سرعتش بیش از قبل شود. اینکه بگوید همان قدری هزینه می کنم که توان درآمدزایی دارم.  اینکه بگوید نگران است مسیر غلط در واگذاری تیمی که مدیریتش به او سپرده شده باعث افزودن گروهی مالباخته به خیل عاشقان دلباخته استقلال در سال های اخیر شود. از اینکه بگوید آمده ام تا تمام تلاشم این باشد تا اقلا بخشی از دارایی های متعلق به استقلال را با استفاده از ظرفیت های تجربیات مدیریتی ۴۰ ساله ام در انقلاب، دوباره برای تیم احیا کنم تا اینگونه هشتش گروی نهش نباشد. که آمده ام نشان دهم می توان سردار بود و دل ها را به دست آورد و کاری کرد که بچه های دهه ۶۰ و ۷۰ و ۸۰ و ۹۰ در سراب شنیده های سنجه نشده از تیمسارهای دهه ۴۰ و ۵۰ نباشند. این ها چیزهایی بود که انتظار شنیدنش از یکی مثل آجرلو را داشتیم اما اقلا در ۲۴ ساعت نخست، او باز ادامه ای بود بر مدیریت بمب ترکانی همه دو و نیم دهه گذشته. این یعنی هشدار هم برای آقا مصطفی و هم برای استقلال. آقا مصطفی که عاقبت مدیریت عامه پسندانه و بازگشت فضای عامه در یک صبح تا شب را هم در تراکتور با تمام وجود لمس کرده، هم استیل آذین و هم همان پاس رویایی اش که از نظر داشته های ابزاری، مدرن ترین و مجهز ترین تیم تاریخ ۴۰ ساله بعد از انقلاب بوده است. 256 251