
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: آنطور که خودش نوشته است، بعد از مهندس شدن در آلمان به ایران برگشت و ازدواج کرد و سه تا دختر دارد. مهندس مرتضی خدابخش در سال ۱۳۱۹ در جنوبیترین محله تهران، خیابان مولوی، چشم به جهان گشود. او دوران ابتدایی خود را در دبستانهای فرخی و طاهر تنکابنی گذراند؛ مدارسی که در میانه محله معروف صابونپزخانه قرار داشتند، محلهای که در آن روزگار به حضور جاهلها و داشمشتیهای شناختهشده شهر شهرت داشت.
وی از همان سالهای کودکی به شعر و شاعری علاقهمند شد و نخستین شعر خود را در دوازدهسالگی سرود؛ شعری که در نشریه توفیق به چاپ رسید و آغازگر مسیر ادبی او شد.
مهندس خدابخش دوره دبیرستان را در دبیرستان خزائلی و در رشته طبیعی به پایان رساند. پس از دریافت دیپلم، برای ادامه تحصیل در رشته روزنامهنگاری راهی شهر هانور در آلمان غربی شد. او پس از مدتی اقامت در آن شهر، به زندگی در آلمان و بهویژه هانور علاقهمند شد؛ اما از آنجا که در این شهر امکان تحصیل در رشته مورد علاقهاش، یعنی روزنامهنگاری، فراهم نبود و از سوی دیگر نمیخواست دست خالی به میهن بازگردد، تصمیم گرفت در رشته برق در یکی از دانشگاههای آلمان ادامه تحصیل دهد. او سرانجام در همین رشته فارغالتحصیل شد.
او شعری دارد با نام «کس و کار آدمیت» که شعر معروف سعدی را به خاطر میآورد، و در شماره ۱۹ مجله توفیق هفتگی سال ۳۸ چاپ شده است:
به فلک بلند گردیده هوار آدمیت
که فرار کرده شادی ز کنار آدمیت
تن آدمی شریف است، ولی نه داخل بنز
که در آرد این پدر سوخته دمار آدمیت
بگو ای صبا به سعدی که زخاک سر برآور
بنگر چگونه در رفته زوار آدمیت!
تو که روز آدمی را بدو چشم خویش دیدی
به درآی تا ببینی شب تار آدمیت
سپری شد آن زمانی که عزیز بود آدم
نشود کنون بجز فحش نثار آدمیت
نه غذای سیر خوردیم و نه نیمه سیر سعدی
شده درد بیدوا شام و ناهار آدمیت
همه میخوریم امروز بجای آب حسرت
بکشند عکس نان را به مزار آدمیت
زبرای لقمهای نان بخور نمیر تنها
دوهزار بار جنبد کس و کار آدمیت!
او شعر دیگری دارد خطاب به امام عصر (عج)که شکایت سختی روزگار را به محضر ایشان برده و تقاضای ظهور میکند، این شعر در مهر سال ۱۳۳۸ در توفیق هفتگی منتشر شده است:
یا صاحب الزمان به ظهورت شتاب کن
چرخ زمانه پنجره، پا در رکاب کن
باز آ گروه بی پدران را عذاب کن
دنیا به روی مغز ستمگر خراب کن
یکدم دعای خسته دلان مستجاب کن
«یا صاحب الزمان به ظهورت شتاب کن!»
*
از موجر ستمگر خونخوار الامان
روزم ز دست اوست شب تار الامان
زین موجر بتر ز سگ هار، الامان
مستأجرم اسیر و گرفتار الامان
باز آ و خانه را به سر او خراب کن
«یا صاحب الزمان به ظهورت شتاب کن!»
*
روزی دوبار له شوم اندر میان بنز
با حق بگو بیافکند آتش به جان بنز
خیلی تراژدی شده این داستان بنز
ما را کباب کرده بلیط گران بنز
بنما ظهور و بانی آنرا کباب کن
«یا صاحب الزمان به ظهورت شتاب کن!»
*
عمریست تشنهایم و نشد آب بار ما
صحرای کربلا شده گویا دیار ما
چون اهل کوفه واعطشا شد شعار ما
حسرت کشیدن است شب و روز کار ما
باز نظر به وضعیت خیط آب کن
«یا صاحب الزمان به ظهورت شتاب کن!»
*
فاطی زند هوار که تنبان چطور شد؟
پالتو برای فصل زمستان چطور شد؟
آن وعدههای مرغ و فسنجان چطور شد؟
جوجه کباب پیشکشات، نان چطور شد؟
اکبر بمن پریده که فکر کتاب کن
«یا صاحب الزمان به ظهورت شتاب کن!»
در طول سالهای اقامت در آلمان، همکاری او با نشریه توفیق همچنان ادامه داشت و آثار نظم و نثرش با امضاهای «حاج مرتضی»، «شترمرغ» و «آق مرتضی» در این نشریه منتشر میشد. خدابخش در سال ۱۳۴۷ به ایران بازگشت و فعالیت حرفهای خود را در حوزه تخصصیاش مهندسی برق آغاز کرد. همانطور که قبلاً هم گفته شد، پس از بازگشت به ایران ازدواج کرد و دارای سه فرزند دختر شد.
این شعر او هم که در دیماه سال 1348 در توفیق هفتگی چاپ شده بود، یادآور تصنیف «یاد ایام» است که شجریان آن را خوانده. خدا بخش اینطور سروده است:
یاد از آن روزی که ما هم جست و خیزی داشتیم
آدمی بودیم و بهر خویش چیزی داشتیم
همچنان امروز در رفته زوار ما نبود
خود سر و وضع و کت و کفش تمیزی داشتیم
در غذای ما از این روغن نباتی ها نبود
لااقل بهر تماشا چشم هیزی داشتیم!
زندگی قسطی نبود و هر که هر چی داشت، داشت
گرچه جای مبل رنگین کهنه میزی داشتیم
چارچشمی چل قلندر دور خوان ما نبود
گر برای اهل بیت خود مویزی داشتیم
گفتهها باد هوا و وعدهها کشکی نبود
زین جهت بهر شنیدن گوش تیزی داشتیم
کی برای لقمه نانی بر در ارباب خود
حاجتی بهر تملق یا مجیزی داشتیم؟
این جهاز هاضمه تنها جهاز ما نبود
از صفا و صدق باطن هم جهیزی داشتیم
آری اکنون حسرت آن روزها را میخوریم
حسرت روزی که ایام عزیزی داشتیم...
منبع : خبرگزاری مهر

















































