
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: ادبیات جنگ برای نوجوانان زمانی ماندگار میشود که روایتش تنها به میدان نبرد محدود نباشد و بتواند زندگی آدمهای عادی را در دل روزهای بحرانی به تصویر بکشد. رمان «باغ کیانوش» نوشته علیاصغر عزتیپاک از جمله آثاری است که با تکیه بر ماجراجویی، تعلیق و فضای روستایی، تصویری متفاوت از جنگ را برای مخاطب نوجوان روایت میکند؛ روایتی که در آن ترس، دوستی و مسئولیتپذیری در کنار فضای جنگ قرار میگیرد.
داستان این کتاب در یکی از روستاهای اطراف همدان میگذرد و ماجرای دو نوجوان به نامهای حمزه و عباس را دنبال میکند که تصمیم میگیرند در شبی که اهالی روستا سرگرم عروسی پسر کیانوش هستند، وارد باغ او شوند و میوه بچینند. اما نقشه آنها با حضور ناگهانی کیانوش بههم میریزد و همزمان سقوط یک خلبان عراقی در نزدیکی باغ، مسیر داستان را وارد ماجرایی تازه میکند. خلبان عراقی، کیانوش و عباس را گروگان میگیرد و حمزه برای خبر کردن اهالی روستا فرار میکند. از همینجا، داستان علاوه بر فضای پرهیجان خود، بر همدلی و همراهی شخصیتها در برابر دشمن نیز تأکید میکند؛ جایی که اختلافها و شیطنتهای نوجوانانه جای خود را به همکاری و اتحاد میدهد.
این رمان که توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شده، طی سالهای انتشار با استقبال مخاطبان همراه شد و به چاپ چهل و دوم رسید. موفقیتی که در ادامه زمینه ساخت فیلمی سینمایی با همین نام را نیز فراهم کرد.
بخش اول این مصاحبه را با عنوان حذف «باغ کیانوش» توسط اسرائیل/ مسئله جهاد نیست، دفاع از خانه است از نظر گذراندید. در ادامه بخش دوم این مصاحبه را میخوانیم:
* زمانی که مشغول نگارش کتاب «باغ کیانوش» بودید، آیا از ابتدا به این مسئله فکر میکردید که اثر بتواند فراتر از مرزهای ایران دیده شود؟ بازخوردی که از این اثر دریافت کردید به چه صورت بود؟
من مخاطب را محدود به جغرافیا یا زمان نمیبینم. دستکم در ذهنم تلاش میکنم داستانهایم بهگونهای نوشته شوند که بتوانند در هر نقطهای از جهان و در هر دورهای از تاریخ خوانده شوند یعنی هم به «زمان» و هم به «مکان» فکر میکنم.
البته اینکه نتیجه نهایی تا چه حد موفق از آب دربیاید، بحث دیگری است؛ اما اصل این است که چنین نگاهی و چنین ارادهای در فرآیند نوشتن برای من وجود دارد و نسبت به آن آگاه هستم و آن را دنبال میکنم.
از آنجا که «باغ کیانوش» بهصورت کتاب منتشر شده و در ادامه نیز بازتاب رسانهای در خبرگزاریهای داشته است، عمده بازخوردهایی که دریافت کردهام از مخاطبان ایرانی بوده است. فرصت گفتوگو با طیف متنوعی از خوانندگان را داشتهام؛ بهویژه در سفرهایی که به مراکز استانها، چه پیش از تولید فیلم و چه پس از آن انجام شد.
بر اساس آماری که در اختیار دارم، پیش از اقتباس سینمایی حدود ۳۹ هزار نسخه از کتاب منتشر شده بود و پس از آن، شمارگان اثر به حدود ۸۹ هزار نسخه رسید که بخشی از آن همزمان با اکران فیلم منتشر شد در مجموع، تا جایی که اطلاع دارم، نزدیک به ۹۰ هزار نسخه از این کتاب به فروش رسیده است.
در گفتوگوهایی که با خوانندگان داشتم، هم رضایت وجود داشته و هم نقد؛ طبیعی است که هیچ اثری خالی از ضعف نیست و «باغ کیانوش» نیز از این قاعده مستثنا نیست با این حال، در ارزیابی کلی، هم مخاطبان و هم خود من از مسیر اثر رضایت نسبی داریم، هرچند نقاط قابل بهبود نیز در آن قابل انکار نیست.
در این اثر، جنگ در سه لایه زمانی گذشته، حال و آینده بازتاب پیدا کرده است؛ بهگونهای که تجربه جنگ در روایت، هم از نسل پیشین منتقل میشود، هم در زمان حال جریان دارد و هم به آینده امتداد پیدا میکند از این منظر، جنگ بهعنوان یک واقعیت تاریخی و انسانی، امری مقطعی تلقی نمیشود بلکه در بستر زندگی نسلها تداوم دارد.
نگاه من در نوشتن داستانها بر این اصل استوار است که مخاطب صرفاً یک گروه محدود یا جغرافیای خاص نیست، بلکه داستان باید قابلیت خوانده شدن در هر زمان و هر مکان را داشته باشد به همین دلیل تلاش میکنم روایتها به گونهای شکل بگیرد که با تجربههای انسانی در نقاط مختلف جهان قابل درک و ارتباط باشد.

* به نظر شما نویسندگان حوزه کودک و نوجوان برای اینکه آثارشان صرفاً به مرحله نگارش محدود نماند و بتوانند در فرآیند ماندگاری، دیدهشدن و حتی تبدیل شدن به تولیدات فرهنگی دیگر نقش داشته باشند، علاوه بر مهارت نویسندگی به چه توانمندیها و مهارتهای دیگری نیاز دارند؟
در فرآیند داستاننویسی، توجه به مخاطب و شناخت گروه سنی از بدیهیات این حوزه است، اما آنچه اهمیت اساسی دارد این است که مسائل بنیادین جوامع نباید در روایتها نادیده گرفته شود.
مثلا جنگ، فقر، کار، عشق و مرگ از موضوعات اصلی و بنیادین زندگی انسان هستند و ادبیات نمیتواند نسبت به این پدیدهها بیتفاوت باشد بهویژه در آثاری که برای کودکان و نوجوانان نوشته میشود، باید نوعی آگاهی نسبت به واقعیتهای پیرامونی وجود داشته باشد؛ من معتقدم حتی اگر مخاطب بهصورت کامل متوجه مفهوم جنگ نباشد، نویسنده وظیفه دارد او را نسبت به چنین شرایطی آگاه کند.
پیش از اقتباس سینمایی حدود ۳۹ هزار نسخه از کتاب منتشر شده بود و پس از آن، شمارگان اثر به حدود ۸۹ هزار نسخه رسید که بخشی از آن همزمان با اکران فیلم منتشر شد در مجموع، تا جایی که اطلاع دارم، نزدیک به ۹۰ هزار نسخه از این کتاب به فروش رسیده است
* به نظر شما یک شخصیت داستانی باید چه ویژگیهایی داشته باشد تا قابلیت اقتباس در قالبهای دیگر و تولید محصولات فرهنگی جانبی را پیدا کند؟
شخصیت خنثی در داستان ماندگار نمیشود؛ روایت زمانی در ذهن مخاطب تثبیت میشود که شخصیت واجد انگیزه، جهت و کنش روشن باشد شخصیتهایی که بیهدف یا فاقد کشش درونی هستند، معمولاً به الگو تبدیل نمیشوند و در حافظه جمعی دوام نمیآورند.
اساساً شخصیت باید بهگونهای طراحی شود که بتواند اثرگذار باشد و مخاطب را با خود همراه کند شخصیتهایی که الهامبخش نیستند، در نهایت ماندگار نمیشوند.
اگر رستم در شاهنامه صرفاً یک چهره عادی و بدون ایده و جهت بود، در حافظه تاریخی ایرانیان باقی نمیماند آنچه رستم را ماندگار کرده، ایده و باور او به اولویت «حفظ ایران» است؛ حتی در جایی این اولویت بر پیوندهای فردی نیز ترجیح داده میشود همین نگاه است که به شخصیت معنا و عمق میدهد.
هر شخصیت داستانی زمانی به الگو تبدیل میشود که واجد ظرفیت الهامبخشی باشد؛ در غیر این صورت، مخاطب ارتباطی پایدار با آن برقرار نمیکند و اثر نیز به فراموشی سپرده میشود.
* آیا به نظر شما اقتباس سینماییِ کتاب «باغ کیانوش» تا چه اندازه در میزان فروش و دیدهشدن این اثر در فضای فرهنگی و مخاطبان عمومی تأثیرگذار بوده است؟
تأثیر اقتباس سینمایی بر فروش کتاب انکارناپذیر است، اما این تأثیر در همه آثار یکسان نیست من نمونههایی را دیدهام که کتاب پس از تبدیل شدن به فیلم، حتی با وجود حضور کارگردانهای توانمند، همچنان در بازار نشر با تیراژ محدودی مواجه بوده و فروش قابل توجهی نداشتهاند.
درباره «باغ کیانوش» شرایط متفاوت بود این اثر با حمایت کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان وارد فرآیند اقتباس شد و پس از تبدیل به فیلم، هم در سینما دیده شد و هم در حوزه نشر با رشد فروش مواجه شد در واقع اینجا اقتباس توانست به دیدهشدن بیشتر کتاب کمک کند.
به نظرم در چنین مواردی لازم هم هست مخاطب هر دو مدیوم را جداگانه ببیند؛ کتاب و فیلم دو ساختار متفاوت دارند و هرکدام اقتضائات خاص خود را دنبال میکنند بنابراین هم پیام اثر مکتوب باید شنیده شود و هم پیام نسخه تصویری، بدون اینکه یکی جایگزین دیگری تلقی شود.
تجربه «باغ کیانوش» نشان میدهد اقتباس سینمایی میتواند در برخی موارد تأثیر مستقیم بر میزان فروش و دیدهشدن کتاب داشته باشد در سالهای اخیر کمتر اثری را میتوان یافت که پس از اقتباس، چنین میزان رشد فروش را تجربه کرده باشد؛ شاید بتوان فقط یکی دو نمونه مشابه برای آن در نظر گرفت.

* اگر بخواهید آینده ادبیات کودک و نوجوان را در بازه دهساله آینده و با توجه به شرایط فعلی ترسیم کنید، آن را چگونه ارزیابی میکنید؟
شرایط امروز بهگونهای است که تا حد زیادی همه چیز غیرقابل پیشبینی شده؛ بهویژه با گسترش ظرفیتها و امکانات جدید در جهان، از جمله اینترنت و هوش مصنوعی که فضای تولید و مصرف محتوا را پیچیدهتر و مهآلودتر کرده است در چنین وضعیتی نمیتوان با قطعیت گفت آینده ادبیات یا روایت به کدام سمت حرکت خواهد کرد و حتی شکل محصولات فرهنگی نیز قابل پیشبینی دقیق نیست.
با این حال، یک نکته روشن است و آن اینکه جایگاه انسان در این میان حذفشدنی نیست انسان همچنان محور اصلی تولید معنا، روایت و خلق اثر باقی میماند، حتی اگر ابزارها و قالبها تغییر کنند. در این میان، عرصه سرگرمی نیز بهشدت متنوعتر از گذشته شده و فرمهای جدیدی از روایت در حال شکلگیری است؛ از داستانهای تعاملی تا روایتهای مشارکتی در فضای مجازی که در آن مخاطبان بهطور همزمان در تکمیل داستان نقش دارند.
در چنین شرایطی، ما بهعنوان نمایندگان یک فرهنگ، با یک مسئله جدی مواجه هستیم. واقعیت این است که در معرض نوعی فراموشی یا حاشیهرفتگی در نظام فرهنگی جهانی قرار داریم و باید برای آن چارهاندیشی شود بخشی از این مسئله به این بازمیگردد که مخاطب داخلی گاه نسبت به تولیدات فرهنگی خود دچار فاصله و بیاعتمادی شده و به همین دلیل به سمت روایتهای بیرونی گرایش پیدا میکند.
البته این گرایش در یک جاهایی طبیعی است، اما بخش دیگر آن ناشی از ضعف در سیاستگذاری فرهنگی و کمتوجهی به تولید جدی و مستمر ادبیات کودک و نوجوان است . مثلا اگر در سالهای گذشته نهادهایی مانند کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان وارد این حوزه نمیشدند و پروژههایی مانند «رمان نوجوان امروز» شکل نمیگرفت، امروز ما یک تجربه درخشان از همافزایی نویسنده_تولیدکننده با مدیر_تسهیلکننده نداشتیم. و نیز در عرصه رمان نوجوان با کمبود جدی آثار اثرگذار مواجه بودیم.
تجربه آثاری مانند «باغ کیانوش» یا «زیبا صدایم کن» نشان میدهد که اگر حمایت نهادی وجود داشته باشد، آثار ایرانی میتوانند هم در حوزه کتاب و هم در اقتباس سینمایی مخاطب گسترده پیدا کنند اما در مجموع، این جریان نیازمند حمایت پایدارتر است، زیرا تولید ادبیات بهویژه در حوزه کودک و نوجوان بدون پشتوانه اقتصادی و نهادی بسیار سخت است.
ما امروز با یک چالش جدی مواجه هستیم؛ کودکان و نوجوانان ما کمتر با قصههای بومی خودشان ارتباط میگیرند و نظام آموزشی و فرهنگی نیز توجه کافی به ادبیات و داستان ندارد در حالی که ادبیات میتواند پایه فهم عمیقتری از هویت و فرهنگ و ملیت، و حتی سایر عرصهها مثلا علم از جمله ریاضی و علوم تجربی، باشد. بدون روایت، بسیاری از مفاهیم صرفاً به دادههای بیمعنا تبدیل میشوند.
اقتباس سینمایی میتواند در برخی موارد تأثیر مستقیم بر میزان فروش و دیدهشدن کتاب داشته باشد در سالهای اخیر کمتر اثری را میتوان یافت که پس از اقتباس، چنین میزان رشد فروش را تجربه کرده باشد
* با توجه به اینکه امروز در عرصه روایتها با نوعی رقابت و «جنگ روایتها» مواجه هستیم، به نظر شما در حوزه ادبیات کودک و نوجوان، بهویژه در مواجهه با رخدادهای تلخ مانند مدرسه شجره طیبه میناب، این روایتها چگونه باید بازنمایی شوند تا هم از نظر حرفهای دقیق باشند و هم بتوانند در شکلدهی به فهم مخاطب اثرگذار باشند؟
این جنگ تنها در صورتی میتواند درست روایت شود که سیاستگذاری فرهنگی به سمت تکصدایی شدن حرکت نکند و اجازه دهد روایتهای متنوع از آن شکل بگیرد تجربه جنگ تحمیلی عراق علیه ایران نشان داد که هرچه روایتها به سمت یک نگاه واحد و محدود حرکت کند، بهتدریج از اثرگذاری آن کاسته میشود.
ما در روایت جنگ تحمیلی وقتی آسیب دیدیم که روایتها بهتدریج تکصدایی شد و فرصت برای بیان نگاههای متفاوت کاهش یافت. البته امروز با وجود فضای مجازی، امکان بیان دیدگاههای متنوع وجود دارد. به نظرم دیگر محدود کردن این فضا نه امکان دارد و نه ضرورت خواهد داشت.
سیاستگذار نباید تصور کند که تنها یک نگاه، توان روایتگری جنگی به این عظمت را دارد اگر هر فرد، هر هنرمند و هر جریان فکری بتواند روایت خود را ارائه کند، مجموعهای از زبانها و بیانها شکل میگیرد که در نهایت تصویر کاملتری از واقعیت چنین پدیدههای مهمی ارائه میدهد.
تجربه نشان داده است که تکصدایی شدن روایتها، در نهایت به تضعیف اثرگذاری فرهنگی منجر میشود در مقابل، اگر فرصتی ایجاد شود که شعر، موسیقی، فیلم، داستان و سایر قالبهای هنری و نیز هنرمندان با رویکردهای متفاوت هرکدام سهم خود را در روایت داشته باشند، نتیجه آن ماندگاری بیشتر یک رخداد در حافظه جمعی خواهد بود.
مثلا روشن است که هیچکس نمیتواند اصل رخدادها و واقعیتهایی مانند آنچه در «میناب» اتفاق افتاده را انکار یا تحریف کند، اما درباره شیوه بیان آن باید امکانهای متنوع وجود داشته باشد میناب و جنگ اخیر جایی بود که ما توانستیم یقه غرب و آمریکا را که ادعای انسانیت و بشردوستی داشتند را در دستانمان بگیریم و دروغشان را آشکار کنیم. باید این مجال را ساخت تا روایت چندصدایی، به معنای پذیرش تنوع در بیان حقیقت، بتواند ما را به بازگویی تمام و کمال این واقعیت غیرانسانی تمدن غرب نزدیک کند.
به نظر من اگر قرار باشد بار دیگر روایت جنگ به سمت تکصدایی برود، عملاً با دست خودمان ظرفیتها و امکانات خودمان را سوزاندهایم. البته از آن طرف هم باید گفت فضای ارائه اثر هنری و ادبی دیگر محدود به فضای رسمی نیست. خدا را شکر امروز هر فرد میتواند در فضای مجازی با ابزارهای مختلف، از شعر و داستان گرفته تا فیلم و موسیقی، روایت خود را از این وقایع ارائه دهد و همین تنوع است که میتواند حافظه تاریخی را زنده نگه دارد
* در شرایطی که بخشی از نویسندگان به دلایل معیشتی یا ساختاری از چرخه تولید خارج میشوند، چه راهکارهایی برای حفظ و تداوم حیات داستاننویسی فارسی پیشنهاد میکنید؟
نکته اصلی این است که حاکمیت در هیچ عرصهای، بهویژه در حوزه فرهنگ و ادبیات، نمیتواند بیتفاوت باشد اساساً نهادهایی مانند کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برای همین مأموریت شکل گرفتهاند؛ یعنی حمایت از تولید داستان فارسی این حمایت هم نباید صرفاً در قالب انتظار برای دریافت آثار باشد، بلکه باید فعال، میدانی و پیوسته باشد.
در شرایط امروز لازم است کانون پرورش فکری بیش از گذشته به سمت نویسندهها بیاید؛ آنها را به همکاری فعال دعوت کند، نشستهای بیشتری برگزار کند و ارتباط میان نویسندهها و کودکان و نوجوانان را تقویت کند یعنی نویسندهها به جمع بچهها بروند و بچهها هم در فضای تولید و تجربه ادبی قرار بگیرند تا این تعامل واقعی شکل بگیرد در کنار آن، حوزه هنری هم وظیفه دارد بهصورت جدی از تولید متن و ادبیات داستانی حمایت کند.
نباید نگاه ما به تولید فرهنگی این باشد که هر اثری از ابتدا باید کامل، درجهیک و آماده ویترین باشد در واقع باید دهها اثر تولید شود تا یکی از آنها بتواند مسیر خود را پیدا کند و با مخاطب ارتباط بگیرد مهم این است که چرخه تولید متوقف نشود و امکان تجربه، آزمون و خطا وجود داشته باشد.
مسئله اصلی این است که حیات نوشتن و داستاننویسی فارسی نباید در ایران به خطر بیفتد اگر این چرخه حمایت نشود، بهتدریج با جامعهای روبهرو میشویم که توان روایت خود را از دست میدهد و به جامعهای الکن و بیصدا تبدیل میشود؛ و این خسارتبار خواهد بود برای جامعهای که از همه طرف تحت فشار است، اما نمیتواند قصه خودش را بیان کند. بدیهی است که در چنین شرایطی، دیگران درباره ما روایت خواهند ساخت و به جای ما حرف خواهند ز د. و حق هم دارند البته. نبود روایت ایرانی یا کمبودش، به معنای حذف نظرگاه همه ما یکجا خواهد بود. یعنی اینجا جایی است که همهمان با هر عقیده و مرامی، با هر گرایش و رویکردی یکجا ضرر میکنیم و حذف میشویم.
هیچکس نمیتواند اصل رخدادها و واقعیتهایی مانند آنچه در «میناب» اتفاق افتاده را انکار یا تحریف کند، اما درباره شیوه بیان آن باید امکانهای متنوع وجود داشته باشد میناب و جنگ اخیر جایی بود که ما توانستیم یقه غرب و آمریکا را که ادعای انسانیت و بشردوستی داشتند را در دستانمان بگیریم و دروغشان را آشکار کنیم
در جهان نمونههایی وجود دارد که نشان میدهد اگر روایت ساخته نشود، حتی فجایع بزرگ هم در حافظه جهانی کمرنگ میشوند. به طور مثال بمبارانی که در ژاپن رخ داد را ببینید. اگر آثاری بیرون نمیآمد و به طور واضح نشان نمیداد که چه بلایی بر سر آن نسل بمبارانشده و نسلهای بعد از آن آمده است، دنیا کمکم همه آن فاجعه را فراموش میکرد و میرفت سراغ مسائل دیگر که ای بسا یک هزارم اهمیت آن فاجعه را هم ندارند. به همین دلیل، داستان و ادبیات نقش حیاتی در ثبت تجربههای جمعی دارند ما هم باید امکاناتی مهیا کنیم تا نویسندگانمان بتوانند تجربههای خودمان را روایت کنند تا در حافظه تاریخی باقی بماند.
در ایران امروز، شرایط تولید فرهنگی دشوار است و اگر حمایت ساختاری وجود نداشته باشد، بسیاری از نویسندگان بهدلیل مسائل معیشتی یا نبود مخاطب، از ادامه کار کنار میکشند در حالی که در بسیاری از کشورها، نظامهای فرهنگی بهصورت جدی و ساختارمند از تولید ادبی حمایت میکنند ما هم اگر میخواهیم ادبیات فارسی زنده بماند، باید این حمایت را جدی بگیریم.
البته این حمایت نباید محدود به یک جریان خاص باشد باید همه جریانهای فعال در حوزه ادبیات، حتی آنهایی که خارج از ساختارهای رسمی هستند، امکان حضور و تولید داشته باشند تجربه نشان داده حتی نویسندگانی که در حاشیه بودهاند، گاهی آثار مؤثرتری خلق کردهاند. و البته کنشمندتر هم بودهاند. مثلا در همین جنگ اخیر ما به چشم خود دیدیم نویسندههای بسیاری که بیش از سه دهه از حمایتهای خاص حاکمیتی برخوردار بودند، زیپ دهانشان را کشیدند و درباره جنگی که داشت کشورشان را نابود میکرد و مردمشان را میکشت، یک کلمه هم حرف نزدند. این نتیجه آن حمایتهای خاص و بیمنطق از آدم بیقاعده و البته بیاصل است. در مقابل نویسندهها و شاعرهایی را دیدیم که سالها مطرود همین نهادها و سازمانهای حاکمیتی بودند، اما در جنگ سینه سپر کردند و به حمایت کلامی و عملی از کشور و مردم و حتی حاکمیت پرداختند. باید درس بگیرد حکومت از این تبدیل تبدلها. بس است خطا. بنابراین من معتقدم که حمایت باید از جریان ادبی و فرهنگی کشور یکسان باشد تا آدمهای اصیل و حرفهای و ارزشمند کمکم در این فضا رشد کنند و مطرح شوند. اینها در روز سخت به درد مردم و مملکت هم حتما خواهند خورد؛ چون اصیلند؛ حرفهاند. نه مثل این جریان لوس و نُنر که در گلخانه نویسنده شدند و هزار جور رانت بردند، اما در لحظه حیاتی مثل سنگ سکوت کردند.
به هر حال، اگر در کشوری مثل ایران که امروز دیگر یک اقلیت زبانی است در دنیا، و نیز حتی فرهنگی، حمایت صورت نگیرد، چرخه تولید دچار توقف میشود؛ نویسندهها یکییکی کنار میکشند و سکوت تمدنی پیش میآید. معنی این سکوت البته روشن است. جامعه با فقر روایت مواجه میشود و دیگر خودش خودش را نمیتواند شناسایی کند. و این یعنی پایان...
من معتقدم در این مقطع اگر میخواهیم زبان فارسی، فرهنگ ایرانی-اسلامی و روایتهای بومی حفظ شود، باید حمایت از تولید ادبی جدی گرفته شود در غیر این صورت، ما دیگر چیزی به نام ادبیات فارسی نخواهیم داشت. و این چیز دوری نیست. تحولات را اگر نگاه کنیم، میبینیم هیچ بعید نیست این اتفاق در حتی بیست یا سی سال بیفتد. امروز تضعیف که بشوی، کارت تمام است. رقابت معنای جدیدی پیدا کرده که باید ماهیتش را درک کرد. اما ما ظرفیتهای بسیار جدی داریم که فقط نیازمند حمایت و فعالسازی هستند.
منبع : خبرگزاری مهر

















































