
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: کتاب «زور جنگ به زنها نمیرسد»، (پانزده روایت از زن، زندگی و دوازده روز جنگ) توسط نشر مهرستان منتشر شده است. این اثر در قالب ۱۵ روایت مستقل، تجربه زنان ایرانی را از جنگ ۱۲روزه ایران و اسرائیل بازتاب میدهد؛ تجربهای که در آن، جنگ نه صرفاً یک رخداد نظامی، بلکه بهعنوان وضعیتی انسانی و اجتماعی در دل زندگی روزمره روایت میشود.
تمرکز اصلی کتاب بر زیست روزمره زنان در شرایط بحران است؛ زنانی که در مواجهه با ترس، ناامنی و اضطراب جمعی، تلاش میکنند پیوستگی زندگی را در سطح خانه، خانواده و روابط انسانی حفظ کنند. در این روایتها، مفاهیمی مانند خانه، مادری، خاطره و ترس نقش محوری دارند و «ادامه دادن زندگی» بهعنوان نوعی کنش و مقاومت در برابر بحران بازتعریف میشود.
کتاب با ساختاری چندروایتی و غیرخطی، هر روایت را بهعنوان یک جهان مستقل پیش میبرد و در مجموع تصویری چندلایه و چندصدایی از تجربه زنانه در مواجهه با جنگ ارائه میدهد. گستره جغرافیایی روایتها نیز از شهرهای مختلف ایران تا برخی پیوندهای منطقهای امتداد دارد و به اثر بعدی فراتر از یک تجربه محلی میدهد.
همزمان با سالروز جنگ۱۲روزه به بررسی ابعاد این اثر، با دبیر مجموعه کتاب «زور جنگ به زنها نمیرسد»، معصومه امیرزاده به گفتوگو پرداختیم.
* ایده اولیه مجموعه «زور جنگ به زنها نمیرسد» دقیقاً در چه فضایی شکل گرفت و چرا جنگ ۱۲روزه از دید بانوان بهعنوان محور روایت انتخاب شد؟
ایده اولیه کتاب «زور جنگ به زنها نمیرسد» در روزهای ابتدایی جنگ دوازدهروزه شکل گرفت. تقریباً پس از گذشت هفته نخست جنگ و در پی حوادثی که رخ داد، به این نتیجه رسیدیم که باید نسبت به این اتفاقات واکنشی داشته باشیم. یکی از مهمترین کارهایی که میتوان در چنین موقعیتهایی انجام داد، ثبت رویدادها، احساسات، لحظهها و تجربه زیسته افرادی است که بهطور مستقیم با این حوادث مواجه شدهاند.
بهعنوان اهل قلم، احساس کردیم بخشی از مسئولیت ما میتواند ثبت همین تجربهها و روایتها باشد؛ روایتهایی که بعدها میتوانند تصویری دقیقتر از فضای آن روزها ارائه دهند. این موضوع را با خانم سمیه عالمی، مدیر مجموعه «سیندخت»، مطرح کردم و ایشان نیز از ایده استقبال کردند. پس از آن، روند پیگیری و آغاز کار بهصورت جدی شکل گرفت.
برای ما در مجموعه «سیندخت» همواره اهمیت داشته که برخورد زنان با پدیدههای مختلف اجتماعی، فرهنگی و حتی اقتصادی ثبت و روایت شود؛ چراکه ماهیت این مجموعه، مبتنی بر پرداختن به مسائل زنان است. از همین رو، در تقابل با رویدادهای مختلف تلاش میکنیم تجربهها، احساسات و نگاه زنان را مستند کنیم.
البته در اینجا میان «مواجهه زنان» و «مواجهه زنانه» تفاوت قائل هستیم. گاهی ممکن است فردی مرد باشد، اما رویارویی او با یک پدیده، مبتنی بر عقل مراقبتی و نگاهی زنانه باشد. بنابراین آنچه برای ما اهمیت دارد، صرفاً جنسیت افراد نیست، بلکه نوع برخورد و زاویه نگاه آنها به مسئله است. به همین دلیل، هم مواجهه زنانه و هم روایت زنان از رخدادها، برای ما اهمیت ویژهای دارد.

* این کتاب تلاش میکند جنگ را نه از میدان نبرد، بلکه از خانه و زندگی روزمره روایت کند. چنین زاویهای برای روایت جنگ چه تاثیری دارد؟
طبیعتاً در جنگهای امروز، شکل تقابل انسانها با جنگ تغییر کرده است. ما دیگر با الگوی جنگهای کلاسیک روبهرو نیستیم؛ جنگهایی که در آن سربازها بهصورت مستقیم در میدان نبرد مقابل یکدیگر قرار میگرفتند یا ساختار لجستیکی و پشتیبانی آن شبیه جنگهای سنتی بود. بهنوعی میتوان گفت جنگ دوازدهروزه، نخستین تجربه جدی ما از رویارویی با نوعی جنگ مدرن بود؛ جنگی که در آن مرز میان میدان نبرد و زندگی روزمره از بین میرود.
در این وضعیت، مردم در دل جنگ زندگی میکنند اما همچنان ناچارند زندگی روزمره خود را ادامه دهند. با این حال، این زندگی دیگر شباهتی به روزهای پیش از جنگ ندارد. حتی سادهترین کارها، مثل خرید از سر کوچه یا بیرون گذاشتن زباله، با اضطراب و نگرانی همراه میشود؛ نگرانی از اینکه شاید در همان لحظه خانه هدف قرار بگیرد یا فرد هنگام بازگشت، عزیزانش را دیگر نبیند. این یعنی زیست انسان دچار اختلال شده، بیآنکه خودِ فرد در موقعیت یک رزمنده کلاسیک یا مواجهه مستقیم نظامی قرار داشته باشد.
همین تجربه تازه و شکل جدید حضور جنگ در بطن خانهها، ما را به این نتیجه رساند که باید روایت را از این زاویه دنبال کنیم؛ از زاویه انسانهایی که در متن جنگ، همچنان در حال زیستناند. در این میان، برای ما روایت زنانه اهمیت ویژهای داشت؛ زیرا زن را خانهبان و سنگربان خانه میدانیم. به همین دلیل تلاش کردیم زن را در جایگاه فرمانده و حافظ فضای خانه روایت کنیم؛ کسی که در دل بحران، همچنان بار حفظ زندگی را بر دوش میکشد.
* در کتاب، زنها صرفاً شاهد جنگ نیستند، بلکه ادامهدهنده زندگیاند. این نگاه تا چه حد آگاهانه در انتخاب روایتها نقش داشته است؟
من بهعنوان دبیر مجموعه، دو شاخص اصلی برای انتخاب روایتها در نظر داشتم. نخست اینکه نویسنده، روایتِ تجربه زیسته و شخصیِ خودش را بنویسد؛ نه اینکه صرفاً خاطره یا تجربه فرد دیگری را بازسازی کند. برای من مهم بود پیکره اصلی روایت، مبتنی بر حضوری واقعی و مستقیم در ماجرا باشد؛ یعنی کسی روایت را بنویسد که خود در متن اتفاق حضور داشته است.
نکته دوم نیز این بود که راویان، خودشان نویسنده باشند؛ به بیان دیگر، مخاطب در این کتاب با روایت زندگی زنانی نویسنده روبهرو میشود. زنانی که پیش از جنگ نیز دارای کنش فرهنگی و ادبی بودهاند و نسبت به پیرامون خود، نگاهی فعال داشتهاند. از همین رو، این افراد اساساً شخصیتهایی منفعل در برابر حوادث نیستند، بلکه در دل اتفاق حضور دارند و آن را آگاهانه تجربه و روایت میکنند.
این انتخاب از سمت من کاملاً آگاهانه بود، اما از سوی نویسندگان، بهصورت طبیعی و ناخودآگاه در متنها شکل گرفته است؛ چراکه موقعیت و جایگاه آنها باعث شده روایتها صرفاً در حد مشاهده باقی نماند و راوی، خود بخشی از ماجرا باشد، نه فقط شاهد آن.
* کتاب حاصل ۱۵ روایت از ۱۵ نویسنده است. در فرآیند انتخاب نویسندگان و هماهنگسازی روایتها چه چالشهایی داشتید؟
در آن شرایط روانی، بسیاری از افراد هنوز آمادگی روحی برای نوشتن نداشتند. حتی بعضی از نویسندههایی که از نظر توانایی و قلم، بسیار قوی بودند، وقتی با آنها صحبت میکردیم و پیشنهاد نوشتن میدادیم، میگفتند هنوز خودمان را پیدا نکردهایم؛ هنوز در تقابل با این اتفاق در شوک هستیم و نمیتوانیم دربارهاش بنویسیم.
به همین دلیل، پیدا کردن افرادی که هم نویسنده باشند و هم بتوانند نسبت خودشان را با این رخداد پیدا کرده باشند و به یک منظر و نگاه مشخص رسیده باشند، یکی از سختترین بخشهای کار بود. در واقع، صرفِ نویسنده بودن کافی نبود؛ مهم این بود که فرد بتواند از دل آن وضعیت بحرانی، به درکی روشن و قابل روایت از تجربه خود برسد.

* در کتاب، جنگ بیشتر در سطح زندگی روزمره دیده میشود تا در سطح نظامی. این انتخاب چه تصویری از جنگ ارائه میدهد که شاید در روایتهای رسمی کمتر دیده شده باشد؟
پیشتر هم در گفتوگوها اشاره کردهام که پرداختن به زندگی روزمره در این کتاب، یک انتخاب کاملاً آگاهانه و تعمدی بود. نقطه آغاز این نگاه نیز تأکید رهبر شهید انقلاب بر ادامه دادن زندگی با قوت و حفظ جریان عادی زیست اجتماعی در شرایط جنگی بود. همین جمله، به نوعی کلید اصلی شکلگیری پروژه برای ما شد و تلاش کردیم کار را بر همین مبنا پیش ببریم.
احساس میکردیم آنچه در روایتهای رسمی کمتر دیده میشود، همین زیست روزمره مردم در دل جنگ است؛ جزئیاتی که شاید امروز ساده به نظر برسند اما برای آیندگان اهمیت خواهند داشت. بهویژه روایت زنانه از زندگی در شرایط جنگی، با همه ظرافتها، اضطرابها و تدبیرهایی که در دل خود دارد، میتواند بخش مهمی از تجربه تاریخی یک جامعه را ثبت کند.
این روایتها در لایههای پنهان خود، حامل پیامهای متعددی نیز هستند. وقتی مخاطب روایت زنی را در دل جنگ میخواند، ناخودآگاه با ابعادی از هویت اجتماعی زن ایرانی مواجه میشود؛ زنی که شجاعت ماندن و ادامه دادن زندگی در شرایط بحرانی را دارد، برای مدیریت زندگی و مراقبت از فرزندانش تدبیر میکند و در متن بحران، همچنان کنشگر و فعال باقی میماند. حتی اگر جنگ در پسزمینه روایت جریان داشته باشد، باز هم این روایت، تصویری از توانمندی و هویت اجتماعی زن ایرانی را منتقل میکند.
* این روایتها چه نسبتی با تجربه امروز جامعه ایران از جنگ، بحران و ناامنی دارند؟
این دومین تجربه ما بعد از جنگ تحمیلی ۸ساله در تقابل با ثبت روایت زیسته در دل بحران بود؛ تجربهای که امروز میتوان گفت در ادامه، به نوعی در امتداد مواجهههای بعدی با جنگ و بحران قرار گرفته و به یک زیست روایی تکرارشونده تبدیل شده است.
در چنین شرایطی، زمانی که بحران نه بهعنوان یک مفهوم کلی، بلکه در قالب جزئیات زندگی روزمره به مخاطب منتقل میشود، امکان همذاتپنداری نیز به شکل جدیتری فراهم میشود. مخاطب در این روایتها درمییابد که اضطراب، ترس و نگرانی، تجربهای مشترک بوده و افراد دیگری نیز در همان شرایط، با وجود همه دشواریها توانستهاند زندگی را مدیریت کنند و آن را ادامه دهند.
ارزش افزوده این نوع روایتها، صرفاً در ثبت وقایع نیست، بلکه در ایجاد الگوهایی از تجربه زیسته است؛ الگوهایی که نشان میدهند چگونه افراد در دل بحران، به سطحی از عمق شخصیتی، تغییر در نگاه و حتی دگرگونی در شیوه زیست میرسند. به بیان دیگر، آنچه در روایت ثبت میشود، تنها یک خاطره نیست، بلکه نوعی تغییر دراماتیک در شخصیت انسانهاست.
از این منظر، این روایتها در تجربههای بعدی نقش یک پشتوانه و پلکان را ایفا میکنند؛ مخاطب میتواند با تکیه بر این تجربههای ثبتشده بگوید پیش از من نیز زنانی این مسیر را طی کردهاند، پس عبور از این شرایط ممکن است. همین امکان همافزایی تجربهها، مهمترین ارزش چنین روایتهایی در رویارویی با بحرانهای آینده است.
* عنوان «زور جنگ به زنها نمیرسد» عنوانی قاطع و گزارهمحور است. این عنوان چگونه انتخاب شد و چه معنایی برای مجموعه دارد؟
عنوان مجموعه «زور جنگ به زنها نمیرسد» برگرفته از جملهای است که در روایت یکی از نویسندگان زن این مجموعه، خانم اسما غفاری، مطرح شد. این عنوان پس از بررسی و گفتوگوهای جمعی میان اعضای مجموعه، با استقبال و اجماع نسبی همراه شد و در نهایت بهعنوان نام اثر انتخاب شد.
وجه اصلی این انتخاب، تأکید بر نوعی کنشمندی و پیشبرندگی در نقش زنان در دل بحران است؛ به این معنا که زن در این روایتها، در موقعیت انفعال و تسلیم در برابر شرایط قرار ندارد، بلکه با وجود فشارهای ناشی از جنگ، همچنان زندگی را ادامه میدهد و آن را متوقف نمیکند.
از سوی دیگر، این عنوان بهنوعی با یک گزاره محوری نیز نسبت پیدا میکند؛ همان تأکیدی رهبر شهید انقلاب بر ادامه دادن زندگی با قوت در شرایط بحرانی انجام دادند. در این چارچوب، مفهوم اصلی مجموعه این است که زن، بهعنوان کنشگر اصلی زیست روزمره، اجازه نمیدهد جنگ بر جریان زندگی غلبه کامل پیدا کند و آن را متوقف سازد.
در واقع، این عنوان عصاره همان پیامی است که مجموعه تلاش دارد به مخاطب منتقل کند؛ اینکه در دل بحران نیز امکان استمرار زندگی وجود دارد و زنان در این روایتها، حاملان اصلی این استمرار هستند.
* در شرایطی که تجربه جنگ رمضان از سطح نظامی به سطح اجتماعی و حتی تجمعات شهری کشیده شده و زنان نیز نقش پررنگتری در آن یافتهاند، آیا میتوان گفت روایتهایی مانند این کتاب، در حال ترسیم تصویری از آینده کنش زنان در بحرانهای بعدی است؟
زن اساساً در نقطه تسهیلگری امور سخت ایستاده است. این ظرفیت، بهمثابه امکانی است که در ساحت وجودی او قرار داده شده و در تجربههای زیستی مختلف نیز قابل مشاهده است؛ از دگردیسی حیات انسان در مراحل آغازین شکلگیری از نطفه تا جنین و از جنین تا نوزاد که در آن بدن زن نقش محوری و بیواسطه دارد، تا تجربههای اجتماعی و فرهنگی که در آن زن، نقش میانجی و تسهیلگر عبور از وضعیتهای دشوار را ایفا میکند.
در برخی رویکردهای اسطورهشناختی نیز از بدن زن بهعنوان «اولین» یا «بزرگترین جادوی طبیعت» یاد شده است؛ تعبیری که ناظر بر ظرفیت خلق، پرورش و استمرار حیات در وجود زن است. در همین چارچوب، میتوان این معنا را به حوزههای اجتماعی نیز تعمیم داد؛ جایی که زن در موقعیتهای بحرانی، امکان عبور از وضعیتهای سخت را برای دیگران فراهم میکند و نوعی دگردیسی از وضعیت دشوار به وضعیت قابلتحملتر را رقم میزند.
در تجربههای اجتماعی، بهویژه در شرایط بحران مانند جنگ رمضان، این نقش بهصورت ملموستری دیده میشود. زنان با تبدیل موقعیتهای پرتنش به موقعیتهای قابل زیست، با سامان دادن به جزئیات زندگی روزمره و با ایجاد نوعی نظم عاطفی و رفتاری در خانواده، از شدت و خشونت تجربه بحران میکاهند. حتی در موقعیتهایی مانند جنگ، این نقش بهگونهای بروز مییابد که امر دهشتناک جنگ در سطح زندگی روزمره، به تجربهای قابل مدیریتتر و قابل روایتتر تبدیل میشود.
از این منظر، زن نهتنها در سطح فردی بلکه در سطح اجتماعی نیز نقش مهمی در نرمسازی و قابل انتقال کردن تجربههای سخت ایفا میکند. این نقش، بهویژه در موقعیتهای بحرانی، به شکل بازآفرینی معنا و تبدیل رخدادهای سنگین به روایتهای قابل فهم برای خانواده و نسلهای بعدی ظهور پیدا میکند.
بر همین اساس، ثبت این تجربهها در قالب روایت، میتواند نوعی انتقال سرمایه معنایی به آینده تلقی شود؛ سرمایهای که امکان استفاده از این ظرفیت زنانه را برای عبور از بحرانهای اجتماعی در اختیار نسلهای بعد قرار میدهد.

* در این مجموعه چه صداهایی از زنان یا چه نوع تجربههایی عمداً یا ناخواسته وارد روایت نشده است؟
اگر بخواهم به این سؤال پاسخ بدهم، باید بگویم اساساً جامعه یک جامعه تکصدایی نیست و طبیعتاً در هر کار جمعی، طیفی از صداها وجود دارد. اما در این مجموعه، به دلیل شکلگیری هسته اولیه بر پایه یک نگاه مشترک که حفظ ایران و تمامیت ارضی آن در مرکز آن قرار دارد برخی صداها بهصورت طبیعی در مسیر انتخاب و تولید قرار نگرفتند.
صداهایی که بر مبنای تجزیهطلبی، انفعال یا ناامیدی شکل گرفته باشند، در چارچوب این پروژه امکان ورود پیدا نکردند. این به معنای حذف تنوع نیست، بلکه به معنای وجود یک خط محتوایی مشخص است که همه روایتها باید در نسبت با آن تعریف شوند.
در مقابل، آنچه در مجموعه شنیده و ثبت شده، طیفی از روایتهاست که هرچند از نظر تجربه زیسته و زاویه دید متفاوتاند، اما در یک نقطه مشترک قرار میگیرند: حفظ تمامیت ارضی ایران، تقویت امید اجتماعی و بازسازی نوعی اعتماد به نفس ملی.
حتی در مورد نویسندگانی که خارج از کشور زندگی میکنند نیز همین نسبت قابل مشاهده است. برای نمونه، در روایت یکی از نویسندگان که در کشوری دیگر زندگی میکند، همسایه بلژیکی او بعد از پرتاب اولین موشک ایران به سمت اسرائیل با یک کیک خامهای به مقابل درب خانه او میرود تا ابراز افتخار کند. حتی این مدل از روایتها نیز همسو با همان حفظ تمامیت ارضی ایران و ایجاد امیدواری و اعتماد به نفس است.
منبع : خبرگزاری مهر

















































