
یادداشت مهمان، علی علویان، نویسنده: بر اساس رهیافت «رئالیسم نئوکلاسیک» و نظریه « جنگ انحرافی» یک تعامل اثر گذار و البته پیچیده میان ادراک رهبران یک کشور از میزان تهدیدات خارجی و هم چنین انباشت مسائل و مشکلات داخلی وجود دارد.
چه بسا رهبرانی که برای سرپوش گذاشتن بر انبوه مشکلات اقتصادی ،اجتماعی و سیاسی که توان نابودی یک نظام سیاسی را دارد، به برجسته کردن تهدیدات خارجی متوسل میشوند و گزینه جنگ را به اصلاحات ساختاری خود ترجیح میدهند.
بر همین اساس، جنگ ۱۲ روزه سال گذشته دشمن صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران را نمیتوان صرفا به انگیزه ایجاد توازن منطقهای ارزیابی کرد، بلکه در نگاهی مبتنی بر واقعیت این جنگ در بستری از بحرانهای داخلی اسرائیل رخ داد.
نتانیاهو که به دلیل گرفتاری در مخمصه بزرگ «انباشت مشکلات داخلی» ناشی از جنگ غزه، کاهش شدید اعتماد عمومی به دولت، بحران سربازی «حریدیها» بعنوان عاملی که شکاف اجتماعی و سیاسی داخل رژیم را بشدت افزایش میدهد و هم چنین تشدید مشکلات اقتصادی در کنار پروندههای قضایی شخص نتانیاهو، که منجر به ناتوانی وی و حزب متبوعش در فائق آمدن بر این مشکلات شده است، او را به سمت برجسته کردن تهدید قریب الوقوع هستهای ایران و اتخاذ سیاست تهاجم به جای اصلاح امور داخلی وادار کرد.

نکته قابل توجه این است که این جنگ و حمله در آستانه دستیابی ایران و آمریکا به یک توافق برد ـ برد در مذاکرات هستهای صورت پذیرفت. نتانیاهو به خوبی میدانست که در صورت انجام این توافق، گزینه ایران هراسی و برجسته کردن تهدید هستهای ایران در میان افکار عمومی این رژیم و مردم دنیا، دیگر هیچ خریداری ندارد و توافق ایران و آمریکا نتیجهای دو سر باخت را نصیب او و حزب لیکود خواهد کرد. او خواهد ماند و جبهه مقاومتی که هر روز قویتر خواهد شد و انبوهی از مشکلات داخلی که او توان حل آنها را ندارد، مشکلاتی که میتواند سرآغازی بشود برای فروپاشی این رژیم از درون.
از سوی دیگر باید توجه داشت که آغاز جنگ ۱۲ روزه هر چند سبب بسیج نسبی افکار عمومی داخل رژیم صهیونیستی به نفع نتانیاهو شد اما تشدید مشکلات داخلی پیش گفته خصوصا پس از این جنگ و استمرار ناتوانی او در حل این مشکلات، هیات حاکمه رژیم صهیونی را ناچار از اتخاذ سیاست تشدید و گسترش بحران امنیتی در منطقه نمود.
چون آنکه از نگاه رهبران حزب لیکود تشدید بحران امنیتی در منطقه غرب آسیا سبب حمایتهای جهان غرب خصوصا آمریکا از آنان خواهد شد اما در نقطه مقابل تشدید مشکلات داخلی خصوصا بحرانهای سیاسی و اجتماعی اگر در کوتاه مدت منجر به فروپاشی داخلی نگردد حداقل سبب کنار رفتن این حزب از عرصه قدرت برای سالهای طولانی خواهد شد.
لذا بر اساس منطق نظریه جنگ انحرافی، تداوم بحرانهای داخلی اسرائیل میتواند گرایش دولت نتانیاهو به سیاستهای امنیتی و تشدید تنشهای منطقهای را افزایش دهد و به اعتقاد نگارنده مادام که نتانیاهو بر سر کار باشد دو مینوی (Domino) تشدید بحرانهای داخلی رژیم جعلی صهیونی و به تبع آن تشدید بحرانهای امنیتی در منطقه غرب آسیا ادامه خواهد داشت. از همین منظر و در چارچوب قاعده «تشدید و گسترش بحران »میتوان به نقش برجسته شخص نتانیاهو در دشمنی با دیپلماسی میان ایران و آمریکا و متقاعد کردن و در واقع فریب دادن ترامپ برای همراهی با او در جنگ چهل روزه رمضان آنهم با اهرم پرونده اپستین اشاره کرد.
نکته آخر اینکه مقاومت جانانه جبهه مقاومت در کنار جبهه دیپلماسی و حضور سراسر افتخار مردم در صحنه، معادله دشمن را در میدان نبرد از یک سو و مشکلات داخلی این رژیم از سوی دیگر با پریشانی مواجه ساخته است و این مسأله به فضل الهی سرآغازی است برای نابودی و اضمحلال این رژیم جعلی و کودک کش و همانگونه که رهبر عزیزمان حضرت آیت الله سید مجتبی خامنه ای فرمود: «رژیم متزلزل صهیونی و غدّه سرطانی اسرائیل نیز به مراحل پایانی عمر منحوس خود نزدیک شده و به فضل الهی و مطابق با سخن قاطع و آیندهنگر ده سال قبل رهبر عظیمالشأن شهید قدسالله نفسهالزّکیّه، بیست و پنج سال بعد از آن تاریخ را نخواهد دید.»
منبع : خبرگزاری مهر

















































