
خاورمیانه به نقطه عطفی نزدیک میشود که در آن دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا باید بین پایان دادن به جنگ با ایران که در دستیابی به اهدافش شکست خورده است -به این معنی که او تلویحا شکست را میپذیرد، هرچند که علنا آن را انکار کند- یا از سرگیری جنگ که احتمالا منجر به یک جنگ فرسایشی طولانیمدت و به یک شکست راهبردی بزرگ برای آمریکا منجر خواهد شد، یکی را انتخاب کند.
این امر عدم قطعیتی که هفته گذشته کاخ سفید را فرا گرفته بود، توضیح میدهد؛ ترامپ پیش از ورود به اتاق وضعیت کاخ سفید برای ریاست جلسه شورای امنیت ملی آمریکا که به بحث در مورد تفاهمنامه حاصل از مذاکرات غیرمستقیم با ایران اختصاص داشت، پیامی را در حسابهای کاربری خود در شبکههای اجتماعی منتشر کرد و مدعی شد هیچ توافقی را که شامل تعهد صریح ایران به دو شرط کلیدی نباشد، امضا نخواهد کرد:
او پیام خود را با این جمله به پایان رساند: من تا اطلاع ثانوی هیچ پرداختی به ایران را مجاز نخواهم کرد.
به محض اینکه این جلسه که در ۲۹ می (۸ خرداد) برگزار شد و بیش از دو ساعت بدون هیچ تصمیمی ادامه یافت، به پایان رسید، نیویورک تایمز بیانیهای منتسب به یک «مقام ارشد دولت آمریکا» را نقل کرد که در آن ادعا شده بود: ترامپ توافقی نخواهد کرد مگر اینکه با خطوط قرمز او همسو باشد و منافع اآمریکا را تأمین کند.
از آنجا که «خطوط قرمز» ادعایی ترامپ از قبل برای دیپلماتهای آمریکایی نماینده او در مذاکرات غیرمستقیم با ایران و کسانی که احتمالا در تهیه پیشنویس تفاهمنامه مذکور شرکت داشتند، شناخته شده بود، مشخص شد اتفاقی افتاده است که باعث شده او در آخرین لحظه عقبنشینی کند.
به گزارش المیادین، این امر پرسشهای گیجکنندهای را در مورد دلایل واقعی این وضعیت ایجاد کرد، بهویژه از آنجا که امتناع از امضای تفاهمنامه به معنای تصمیم به از سرگیری جنگ با ایران نبود.
به نظر میرسید ترامپ مشتاق حفظ ارتباط است و او میخواست ایران را بهعنوان طرفی که مایل به دستیابی به توافق است، به تصویر بکشد و نشان دهد که نکات اختلاف باقیمانده محدود و قابل حل هستند؛ بنابراین چگونه میتوان آنچه را که اتفاق افتاده است توضیح داد، بهویژه که ایران پیام ترامپ را «دروغی آشکار که با آنچه در تفاهمنامه توافق شده بود، در تضاد است» توصیف کرد؟
برای درک واقعیت آنچه رخ داده، در نظر گرفتن یک نکته حیاتی بسیار مهم است؛ ترامپ مجبور شد با ایران مذاکره کند؛ از آنجا که او پس از جنگ اول ادعا کرده بود که تأسیسات هستهای ایران بهطور کامل نابود شده است و سپس دوباره پس از جنگ دوم ادعا کرده بود که زرادخانه صنعتی/نظامی آن حداقل ۹۰ درصد نابود شده است، برخی فکر میکردند که ایران چارهای جز امضای توافقنامه نداشته است.
با این حال، بسیار زود مشخص شد که ادعاهای ترامپ بسیار اغراقآمیز بوده و شاید در درجه اول برای مصرف داخلی در نظر گرفته شده است.
همچنین مشخص شد که ایران نهتنها ظرفیت قابلتوجهی برای مقاومت، بلکه برای مدیریت یک جنگ نامتقارن با کارایی و شایستگی قابلتوجه نشان داده است.
در جبهه نظامی، ایران ظرفیت قابلتوجهی را برای وارد کردن خسارت نهتنها به رژیم صهیونیستی، بلکه به پایگاهها و منافع آمریکا در سراسر منطقه خلیج فارس نشان داده است.
در جبهه سیاسی و دیپلماتیک، ایران توانایی خود را در داشتن برگ برندههای مهمی که میتواند آمریکا را مجبور به مذاکره با آن از موضع قدرت کند، ثابت کرده است.
در حالی که درست است که آمریکا با اعمال محاصره دریایی بر بنادر خلیج فارس خود به بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران پاسخ داد، این اقدام خود نشان داد که بحران وارد مرحلهای شده است که بیشتر با تعادل و برابری مشخص میشود تا تسلط آمریکا در توازن کلی قدرت بین دو طرف مخالف.
اگر آمریکا میتوانست بحران را از طریق نظامی حل کند، بنابراین میتوانست تنگه هرمز را به زور بازگشایی کند و بدین ترتیب مهمترین برگ برنده را از ایران بگیرد؛ این اتفاق نیفتاد، که توضیح میدهد چرا آمریکا مجبور شد وارد مذاکرات غیرمستقیم با ایران شود.
در واقع، هر ناظر بیطرفی از این مذاکرات میتواند ببیند که ایران دست بالا را نسبت به آمریکا دارد؛ ایران مذاکرات مستقیم را رد کرد و آمریکا را مجبور به پذیرش مذاکرات غیرمستقیم از طریق میانجیگری پاکستان کرد.
ایران توانست دستور کار خود را در میز مذاکره تحمیل کند، همانطور که موفقیت آن در حذف بندهای مربوط به برنامه موشکی و روابطش با متحدان منطقهای نشان میدهد.
ایران اصرار داشت که بحث در مورد موضوع هستهای تا پس از دستیابی به توافق برای پایان جنگ به تعویق بیفتد و همچنین اصرار داشت که آتشبس در تمام جبههها، نه فقط جبهه ایران، اعمال شود.
ترامپ در مواجهه با اصرار ایران بر مذاکرات غیرمستقیم از موضع کاملا برابر، به ارعاب و تهدید متوسل شد اما با این حال، ایران همچنان تأکید کرد که با انگشت روی ماشه مذاکره میکند.
ترامپ سپس با تلاش برای بازگشایی اجباری تنگه هرمز، تلاش کرد تا قدرت موضع ایران را آزمایش کند، اما او شکست خورد و کمتر از ۲۴ ساعت پس از شروع تلاش خود مجبور به عقبنشینی شد.
در نتیجه، او مسیر امتیازدهی را آغاز کرد، همانطور که در پیشنویس «تفاهمنامه» که ترامپ تصمیم به ارائه آن به شورای امنیت ملی آمریکا گرفت، منعکس شده است، اما در نهایت در آخرین لحظه از امضای آن خودداری کرد.
نظریههای زیادی برای توضیح تغییر ناگهانی ترامپ مطرح شده است که برجستهترین آنها اختلاف نظر در شورای امنیت ملی آمریکا در مورد میزان امتیازات ارائه شده است.
طبق اطلاعات درز کرده به رسانهها، این تفاهمنامه شامل مفادی بود که نشان دهنده توافق برای لغو محاصره دریایی ایران، اجازه فروش آزادانه نفت و بازیابی بخشی از داراییهای مسدود شده آن بود؛ بحث در مورد جزئیات موضوع هستهای ایران، بهویژه موارد مربوط به سطوح غنیسازی و ذخایر اورانیوم غنیشده ۶۰ درصد، به دور بعدی مذاکرات موکول شد.
منبع : خبرگزاری میزان






























![ادعای رسانه سعودی: لبنان و اسرائیل به آتشبس دست یافتند / ادعای ترامپ درباره زمان توافق: اگر اتفاق بیفتد، ممکن است آخر هفته به نتیجه برسد / آنها خیلی به امضای سند نزدیک هستند / دوست دارم موضوع لبنان را [از ایران] جدا کنم / معاون اندیشکده کوئینسی: ایران دیگر بازیِ «یک ضربه در مقابل یک ضربه» را کنار گذاشته؛ در برابر هر حمله «حداقل ۱/۵ برابر محکمتر» تلافی میکند](/news/u/2026-06-04/entekhab-wse2x.jpg)


















