ادبیات توسعه، سالهاست بر یک حقیقت بنیادین تأکید دارد: مسئله ملتها نه کمبود منابع بلکه وفورِ منابعِ فاقد حکمرانی است. تاریخ اقتصاد، بارها نشان داده است که ثروتهای طبیعی، در غیاب حکمرانی کارآمد، نه به سکوی جهش، بلکه به دام «نفرین منابع» و اتلاف فرصتهای تاریخی تبدیل میشوند. از همین رو، ثروت، آنگاه به اقتدار اقتصادی بدل میشود که بر آن حکمرانیِ خردمندانه حاکم باشد.