جمعه / ۱۲ دی / ۱۴۰۴ - 2 January, 2026
 سایت نورنیوز / ۲ ساعت قبل

از چیزی نمی ترسیدم

از چیزی نمی ترسیدم
دختر جوانی با سر برهنه و موهای کاملا بلند در پیاده‌رو در حال حرکت بود. یک پاسبان شهربانی به او جسارتی کرد. این عمل زشت او در روز عاشورا برآشفته ام کرد. بدون توجه به عواقب آن تصمیم به برخورد با او گرفتم. با چند ضربه کاراته او را نقش بر زمین کردم. خون از بینی‌هایش فوران کرد. زدن پاسبان شهربانی مغرورم کرده بود. حالا دیگر از چیزی نمی‌ترسیدم.