زخم هایی بر پیکر پایتخت/روایت خانه هایی که درجنگ آسیب دیدند
کوچه باریک است و خاکِ دیوارهای ترکخورده در هوا معلق. انگار هر قدم که برمیدارم، گردی که از روزهای انفجار روی زمین مانده، دوباره جان میگیرد و بالا مینشیند. بوی نمِ سیمان خیس هنوز در هوای عصر پیچیده و در روبهرو، خانهای که نیمدیوارش فروریخته با داربست فلزی مهار شده است؛ خانهای که حالا بیش از آنکه سرپناه باشد، یادگار زخمهاست.