روزی که حسین شلوارکش را پوشید، سوار دوچرخهاش شد و پا به خیابان انقلاب گذاشت، چهارشنبه بود. حسین در روزهای ابتدای تابستان داغ تهران، شلوارک ورزشی پوشید تا مثل همیشه شهر را رکاب بزند و بعد، آن را جایی پارک کند و کمی در خیابانها بدود. هنوز چندان از خانه دور نشده بود که ونی سفیدرنگ و پشت سرش سه ماشین پلیس، کنارش ایستادند و چند مامور پیاده شدند. حسین باید ترمز دوچرخهاش را میگرفت تا بایستد. ایستاد. ماموران به او گفتند، باید سوار ماشین شود و با آنها به پایگاه پلیس برود. - «چرا؟» پاسخ از قبل مشخص بود: …