زنی با چادر مشکی آرام وارد مغازه میشود. فروشنده بعد از یک احوالپرسی کوتاه، نایلونی از زیر میز بیرون میکشد و به دستش میدهد: «نگاه کن، هرکدوم به کارت میخوره بردار.» زن چند لحظه داخل کیسه را میگردد، بعد چشمش به پالتویی پشت ویترین میافتد: «اینا به دردم نمیخوره… اگه میتونی اون پالتو رو یه کم ارزونتر بده که ببرم.»