روایتی از پرستار شهیدی که در بحبوحه کرونا ایستاده پرکشید
هنوز همه ما روزهای گنگ و پر از وحشت همهگیری کرونا را به خاطر داریم. یک بیماری ناشناخته، بدون دارو و واکسن و درمان و جهانی که نمیدانست باید چه کند. وحشت، سکوت، خزیدن به گوشه خانهها و فرار از جمع و قرنطینه و در نهایت، انتظار و انتظار و انتظار که درمانش کجاست و چه کنیم که زنده بمانیم. در این میان اما کادر درمان، بنابر وظیفه شغلی و البته وجود پر مهر و خدمترسانشان، امکان این را نداشتند که جانشان را بردارند و به جایی امن ببرند و باید وسط معرکه بیماری و وحشت و تاریکی و ترس کرونا میماندند و به بیماران …