«یه نبرد با تن خودمون داریم، یه نبرد با زندگی، چقدر سخته زن بودن». «فکر میکردم من تنهام فقط. هر بار که برس میزنم، بعدش کل برس سیاه میشه. اونقدر حجم مو روی برس زیاد میشه که اصلاً کفش معلوم نیست. همینطور روزی سهچهار مشت موهام میاد دستم. ویتامین و هرچی فکرشو کنی خوردم. بهقول اون دوستمون، پریود دردناک و خونریزیها و اسپاسمهای عجیبوغریب و انواع امراض هم روش»، «من از همون دی اونقدر استرس کشیدم که همش پریودم؛ نهایت دو سه روز در ماه نیستم»، «موهای من یهجوری میریزه که دیگه دلم نمیخواد شونه …