رقم بالایی برای دعا نمیگرفت و اول از همه میپرسید، اگر اعتقاد داری بیا، اگر نداری نه به خواستهات میرسی و نه فایدهای دارد. مرد معتقدی که زمینگیرشدنش، نان تازهای برایش پخت؛ نانی که تا سالها کوچه بنبست منزلش در یکی از خیابانهای قدیم تهران را مملو از جمعیتی کرده بود، که برخیشان، البته اغلب زنان، وقت و بیوقت، پاشنه درش را از جا در میآورند، شاید در آرامشی که پیرمرد به آنها میداد، کمی آتشی که به جانشان افتاده بود، آرام گیرد.