هفدمین روز آبان ماه سال ۱۳۹۵، ساعت از ۷ گذشته بود که مریم و همسرش برای برداشتن بچهها از کلاس زبان به دنبال آنها رفتند، اما تمام زندگی آنها در چند ثانیه دگرگون شد. باران و تگرگ شدت گرفت، سطح خیابانها و جویها هم پر آب، چارهای نبود عابران باید راه خود را ادامه میدادند تا به محل امنی برسند. خانواده زاهدی هم به دنبال همین کار بود، پدر به سمت خودرو رفت و مادر در تلاش بود تا بچهها را به سلامت از جوی آب بگذراند. در همان لحظهها بود که لیز خوردند و کیف پرهام روی زمین افتاد. مادر تلاش کرد کیف را بردارد، …