هشتسال پیش وقتی مریم خانم قدمی رفت روستای رمین تا موج بگیرد، عابده، نوشین، نوشا، خدیجه، ونوس و دخترهایی را دید که با لباسهای رنگی کنار ساحل و توی خیابانها میدوند و به پسرها نگاه میکنند که چطور روی موجهای دریا، سرخوشانه، موج میگیرند و میخندند. دختران بلوچ، با لباسهایی سنگین. مریم خانم همان روز اول دلاش را به دخترها باخت؛ دخترهایی که نه سواد داشتند، نه میتوانستند فارسی حرف بزنند و نه میدانستند ورزشی هم هست که میتوانند پیاش را بگیرند و به آرزوهایشان برسند.