یکایک سر شکست آن روز، اما عهد و پیمان/ غم دین بود در اندیشۀ مردم، غم نان نه/ شبی ظلمانی و تاریک حاکم بود بر تهران/به لطف حضرت خورشید، اما بر خراسان نه/ کبوترهای گوهرشاد بودیم و صدای تیر/ پریشان کرد جمع یکدل ما را، پشیمان نه/ سراسر صحن از فوج کبوترها چنان پر شد/که چندین بار خالی شد خشاب آن روز و میدان نه/ یکی فریاد میزد شرمتان باد آی دژخیمان/ به سمت ما بیندازید تیر، اما به ایوان نه/ یکی فریاد سر میداد بر پیکر سری دارم/ که آن را میسپارم دست تیغ و بر گریبان نه/ برای او که کشتن را صلاح خویش میبیند/تفاوت …